هانا گل دختر

تجربه های شیرین با هانا

کودک و نقاشی 2
ساعت ۱:٠٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٤/٢٠  کلمات کلیدی:

سلام به همه دوستانی که با شنیدن تعطیلی این دو روز به اندازه من و هانا خوشحال شدند.

امروز صبح مامی زنگ زد که خبر تعطیل شدن یکشنبه و دوشنبه رو بهمون بده ولی با سابقه تعطیلی سرکاری دو روز اجلاس سران اصلا به دلم صابون نمالیدم حتی خبر خوش رو به هانایی هم ندادم، تا بچه مثل دفعه پیش سرخورده نشه.

با تکرار موضوع از چند تا منبع مختلف، دیگه جدی بودن خبر تعطیلی برام مسلم شد و اونوقت بود که تازه گل از گلم شکفت و به خودم اجازه دادم تا شادیمو با هانای عزیزم تقسیم کنم.

از چهارشنبه سالومه و عسل و افشین اومده بودند تهران ولی اونقدر اینور اونور دعوت داشتند و ما هم برنامه داشتیم که فرصت نشده بود همدیگه رو ببینیم.

چهارشنبه من با چندتا از دوستای دوره آموزشی بدو استخدام که الان هر کدوم در واحدهای مختلف مشغول هستیم تجدید دیدار داشتیم. خیلی خوش گذشت دیدن دوستانی که سه ماه تموم از صبح تا بعدازظهر باهاشون توی یه فضای آموزشی هستی و حسابی بهشون عادت کردی بعد از مدتها واقعا مثل یه تجدید قوا میمونه. خلاصه همگی از ۵ و نیم تا ٧ باهم تو یه کافی شاپ تو خیابون ولیعصر قرار داشتیم. بعدش با عجله اومدم به سمت اکباتان تا ساعت ٨ هانا رو از کلاس زبان انگلیسی بردارم.

طبق قول قبلی که به هانا داده بودم قرار بود با تانیا و مامانش بریم قلعه سحرآمیز. تازه ساعت ٩ راه افتادیم به سمت پارک ارم که خوشبختانه بر خلاف انتظارم خلوت بود. تا ساعت دوازده و نیم شب اونجا بودیم.

پنج شنبه صبح هم هانا کلاس شنا داشت. کلاسش از طرف مهد جدیدش و توی مجتمع ورزشی خرمشاد که وابسته به آموزش و پرورشه برگزار میشه. راستش جلسه سوم هانا بود و من تاحالا خود مجتمع رو ندیده بودم با وجود قانون عدم حضور والدین با هر کلکی بود به بهانه صحبت با مربیش رفتم داخل. یه استخر رو تقربیا به ١٢ قسمت تقسیم کرده بودند و در هر قسمت یه گروه حداقل ١۵نفره به نسبت گروه سنی و قد مشغول آموزش بودند. یه کم دپرس شدم. واقعا که دیگه انتظار رعایت استانداردها و اصول اخلاقی توی این کشور یه رویای دور از دسترس شده و جالب اینکه دیگه عادت کردیم و اگه یه جایی غیر از این ببینیم باید متعجب بشیم.

بعداز استخر سریع خودمون رو رسوندیم خونه نهار خوردیم و استراحت کردیم. عصر هانا رو بردیم تئاتر که به دلیل شهادت امام موسی کاظم تعطیل بود و اجرا نداشتند. بنابراین بهش قول دادم که جمعه ببریمش. بعدش رفتیم دنبال مامان و بابای بهداد تا ببریمشون هایپر استار خرید. آخه به دلیل سن بالا یه کم خرید کلی براشون سخته. ولی چشمتون روز بد نبینه اوتوبان شهید باکری از سر تا ته در دو طرف ماشین پارک بود و صف پارکینگ مرکز خرید تا زیر پل بلوار فردوس می رسید. بنابراین برگشتیم و قرار گذاشتیم فردا دوباره شانسمون رو امتحان کنیم. فکر کنم مردم تهران به غیر گشتن توی مراکز خرید تفریح دیگه ای نداشته باشند.

 

صبح جمعه طبق قرار قبلی دوباره رفتیم دنبال مامان و بابای بهداد تا بریم هایپراستار. خوب این دفعه یه کم بهتر بود. بعد از خرید به اصرار هانا رفتیم خونشون  و تا چهار بعدازظهر اونجا بودیم. و بعدش اومدیم خونه یه کم استراحت کردیم و ساعت شش با هانا دوتایی رفتیم به سمت تالار هنر . خوب جاتون واقعا خالی بود نمایشش بد نبود. اصولا هانا قصه هایی که از ادغام چند قصه آشنا درست شده رو دوست داره.

و بالاخره امروز شنبه با هانا و بهداد رفتیم خونه مامان مهین، و هانا و عسل یه دل سیر با هم بازی کردند.

و اما ادامه موضوع نقاشی و کودک که قولش رو داده بودم...

 

نقاشی و شخصیت کودک

کودک با تمام وجود و شخصیت ذهنی و عاطفی خود نقاشی می کند.

اکثر موضوعاتی که در نقاشی کودکان دیده می­شود عبارتند از خانه، درخت، خورشید، ماه، حیوانات، آدم ، خانواده و ... است.

·       خانه

در نقاشی های کودکان، خانه بیش از هر چیز دیگری کشیده می شود. به طور معمول، کودک خانه ای معمولی و پیش پاافتاده را ترسیم می کند؛ ولی با رشد کودک، ساختمان خانه نیز تکامل می یابد. هنگامی که پدر و مادر از هم جدا شده باشند. خانه به دو قسمت تقسیم می شود و بیشتر، دارای دو در ورودی است که یک قسمت از خانه نماد زندگی خانوادگی واقعی و قسمت دیگر، نشانگر زندگی تحمیل شده بر کودک است.

 

·       درخت

ریشه­هائی که در زمین فرو رفته و درخت از آن غذا دریافت می­کند، نماد فشارهای غریزی است. شاخه­ها و برگ­ها، بیانگر طریق ارتباطی با دنیای خارج است. ریشه، نسبت به بقیهٔ قسمت­های درخت، اهمیت بیشتری دارد و نشانگر طبیعت عاشقانه و در عین حال، محافظه کارانه کودک است، تنهٔ درخت ممکن است کوتاه یا بلند کشیده شود بچه­ها در سنین قبل از مدرسه، تنهٔ درخت را بلند ترسیم می کنند؛ ولی بعد از این سن، بلند بودن درخت، بیشتر نشانگر عقب­ماندگی فکر و یا بیماری عصبی و یا آرزوی بازگشت به دنیای قبل از مدرسه است. اگر تنهٔ درخت، کوتاه کشیده شود، نشانگر جاه­طلبی و بلندپرواز بودن کودک است.

 

·       خورشید

در اغلب نقاشیهای کودکان، خورشید دیده می شود. خورشید نشانه امنیت، خوشحالی، گرما، قدرت و به قول روانشناسان خورشید به معنی پدر است. وقتی رابطه کودک و پدر خوب است کودک خورشید را در حال درخشیدن می کشد و وقتی رابطه آن دو مطلوب نیست کودک خورشید را در پشت کوه ناپدید می کند.

·       ماه

ماه نشانه نیستی است. اغلب کودکان ماه را کنار قبر و قبرستان می­کشند. کودکان در نقاشی خود ماه را با مرگ معنی می­بخشند.

·       آسمان

آسمان به معنی الهام و پاکی است.

·       زمین

زمین به معنی ثبات و امنیت می­باشد. کودکان خیلی کوچک هیچ وقت خطی برای نشان دادن زمین ترسیم نمی کنند، ولی در سن 5 یا 6 سالگی که آغاز به درک دلایل منطقی می کنند به کشیدن زمین نیز می پردازند.

·       حیوانات

اگر در نقاشی کودک شما تصاویر حیوانات دیده می شود ممکن است دلایل مختلفی وجود داشته باشد که شما با صحبت کردن با کودک پی به آن می برید. کودکی که در روستا زندگی می کند و یا حیوانات خانگی دارد و یا عاشق حیوانات باشد و یا حتی زیاد به باغ وحش برود طبیعی است که حیوان بکشد. پس فرهنگ و طرز زندگی کودک در خانواده از اهمیت زیادی برخوردار است. اگر کودک به نوعی با حیوانات رابطه نداشته باشد و حیوان برای او در دسترس نباشد تصویر حیوان در نقاشی او اهمیت خاصی پیدا می کند. گاهی ممکن است کودک احساس گناه و تقصیری را که تجربه کرده و جرأت نکرده آن را ابراز کند در نقاشی و در قالب حیوان نشان دهد.

کشیدن حیوانات درنده نشانه فشارهای درونی مخفی کودک است. مثلاً کودکی که نسبت به برادر کوچکتر تازه به دنیا آمده­اش حسادت می کند، در نقاشی ممکن است گرگ بکشد که این نشان­دهنده ترس و دلهره کودک از تازه وارد کوچولو است.

·       اتومبیل

در جامعه­های امروزی، ماشین، نماد قدرت است؛ به همین دلیل در نقاشی های کودکان به خصوص پسران، زیاد ماشین دیده می­شود.

·       شکل آدم

وقتی کودک شکل آدمی را می­کشد پیش از هر چیز شکل خود یا درکی که از بدن و تمایلات خود دارد را بیان می­کند.

اگر آدمک در مجموع هماهنگ باشد، احتمال بسیاری وجود دارد که کودک کاملا سازگار باشد.

اگر آدمک مثلا در اندازه­ای خیلی کوچک یا در گوشه­ای از کاغذ کشیده شده باشد به معنای آن است که کودک خود را کم ارزش و از دیگران پایین تر می داند.

اگر این کم بها دادن به خود در چند نقاشی کودک ادامه پیدا کرده باشد نشانگر خجالتی بودن اوست که ممکن است تا حد تمایل به ناپدید شدن نیز پیش برود.

در نقاشی فقدان دست و بازو نیز علامت کم بها دادن به خود و عدم امنیت است.


کودکانی که خود را بالاتر از بقیه می دانند آدمک هایی با اندازه بزرگ رسم می­کنند. این نوع نقاشی مخصوص کودکانی است که اختلال عاطفی دارند یا به طور معمول کودکانی هستند زودرنج و حساس که همیشه فکر می کنند مورد ظلم و ستم قرار گرفته اند.

مراحل تکاملی چهره­نگاری

در ابتدا اشیا از نظر کودک فقط خانه و آدمک است.

در 3 تا 4 سالگی کودک سعی می کند تصویر شخص یا اشخاص را بکشد. این تصاویر شامل یک دایره بجای سر، و در اطراف آن چند خط به عنوان بازوها و پاها است. علت ساده بودن نقاشی در این سنین ناشی از عدم شناخت تکنیک نقاشی نیست، بلکه این درست همان تصویری است که کودک از بدن در ذهن دارد. کودک در سالهای اول زندگیش هنگام کشیدن آدمک بدن را فراموش می‌کند، زیرا به نظر او وظیفه و عمل بدن مهم نیست. بعد از این مرحله کم کم در داخل دایره، دو چشم بزرگ نمایان می شود. مرحله بعدی گوشهاست که خیلی بزرگ هستند.


در 6 سالگی تصویر کودک از بدن خود در مغزش کاملتر است و دارای 2 دست و گردن است که در انتهای بازو قرار گرفته­ اند. بلندی آدمک معمولاً 4 برابر پهنای آن رسم می­شود.

10 سال طول می‌کشد تا کودک بتواند تصویر کاملی با تمام اعضا و حرکات بدن رسم کند.

به گفته گودینف، اصولاً نقاشی آدمک نشانگر پختگی فکری کودکان است.

نمادهای اصلی اندام­ها

سر

معرف مرکز شخصیت، قدرت فکری و عامل اصلی کنترل فشارهای درونی است. کودکان، همیشه سرهای بزرگ ترسیم می کنند؛ ولی اگر سر، زیاد بزرگ باشد، نشانگر آن است که من کودک، بیش از حد طبیعی است.

صورت

چون بسیار اهمیت دارد، بیشتر تنها کشیده می شود. کودکان پرخاشگر، جزئیات آن را به حد اغراق آمیزی بزرگ، ترسیم می کند؛ در حالی که کودکان خجالتی، جزئیات را از نظر می اندازند و فقط دایرهٔ صورت را ترسیم می کنند.

دهان و دندان ها

ممکن است معنی نیاز به مواد خوراکی را نمایان سازد و نیز به معنی پرخاشگری است. اگر لب ها بسته باشند، نشان دهندهٔ تنش و فشار است. چانه نیز تمام قدرت مردانگی است.

چشم ها

اجتماعی بودن کودک را نشان می دهد. کودکان خودستا، چشم ها را با حالت های درنده و وحشی می کشند. چون چشم ها ارزش زیبائی نیز دارند؛ بنابراین دختران چشم ها را خیلی بزرگ می کشند.

دست ها و بازوها

در دوران اولیهٔ زندگی کودک برای شناخت محیط اطراف زیاد به کار می رود. در مرحله بعد، به عنوان پیشرفت ”من“ و سازگاری اجتماعی به کار می آید. کودکان ضعیف و درون گرا، بیشتر برای آدمک، پا نمی گذارند و یا او را به حالت نشسته، نقاشی می­کنند.

بالاتنه

اگر باریک و لاغر کشیده شود، مشخص کننده این است که کودک از اندام خود ناراضی است و یا از چاقی و بزرگ شدن، می­ترسد. بالاتنهٔ لاغر، ممکن است نشان دهندهٔ ضعف جسمانی واقعی باشد.

·       خانواده

اعضاء یک خانواده هماهنگ، در نقاشی کودکان همیشه دست در دست هم نشان داده می­شوند. نزدیک شدن دو یا چندین شخصیت، نشانگر انس و افت واقعی آنان و یا تمایل کودک به آنان است. ولی اگر کودکی فکر کند که خواهرش بیشتر از او مورد توجه پدر و مادر است، خواهرش را بین پدر و مادر خود را دورتر از آنان قرار می­دهد.

اگر یک کودک، نسبت به برادر کوچکش، احساس حسادت کند و از اینکه برادرش جای او را در گسترهٔ عواطف پدر و مادرش بگیرد وحشت داشته باشد، ممکن است در نقاشی خود او را حذف کند یا آنکه در موضع فرزند بزرگتر قرار دهد و خود را به شکل بچهٔ کوچکتر ترمیم کند و یا بالاخره به سادگی جای او را بگیرد.

 

 

امیدوارم استفاده کنید و نقاشی­های بچه­های گلتون رو تفسیر کنید. اگه دوست داشتید منم خبر کنید تا بخونم.