هانا گل دختر

تجربه های شیرین با هانا

قرار وب لاگی تالار هنر
ساعت ۱٢:٤٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٤/۱٢  کلمات کلیدی:

سلام به همه دوستان، خصوصا دوستای عزیزی که توی اولین قرار وب لاگیم روی ماهشون رو دیدیم. من واقعا افتخار می کنم که دوستای خوبی مثل شما دارم. لبخند

 

البته جای بقیه مامانا و بچه هایی که علاقه داشتند بیان ولی به دلایل مختلف نتونستند خودشون رو به قرار برسونن واقعا خالی بود.ماچ

 

راستش احساس صمیمیت و نزدیکی روز افزونی که با خوندن و دنبال کردن دل نوشته های مامانا برام ایجاد شده بود، با دیدن و ملاقات اونها معنی جدیدی پیدا کرد و انگار که کامل شد.

 

از حالا به بعد دیگه وقتی مامانای گل از داستانای بچه هاشون مینویسن، از مؤدب بودن هانای شیطون و شیرین زبون، خوش ناز و ادا بودن هانای قند عسل، نازنین و دوست داشتنی بودن پرنیان مهربون ، دیگه یه حس غریبه نیستقلب.

 

خلاصه با وجود اینکه به نظرم نمایش قزقون به سر به نسبت بقیه نمایشهایی که توی تالار هنر دیده بودم چندان چنگی به دل نمیزد ولی چون هدف اصلی دیدار دوستان بود امیدوارم که بقیه هم به اندازه من از این قرار لذت برده باشند. فرشته

 

البته هانای گلم که تازه دو روز بود به مهد جدیدش میرفت یه کم کسالت داشت و اخلاقش چندان تعریفی نبود.

 

چه حسی پیدا میکنین موقعی که به یه مهمونیه مهم دعوت داشته باشید اونوقت تب خال بزنید؟ آخ

 

خوب من مدتها بود که دلم میخواست دوستای وب لاگیمو ببینم و کلی ذوق زده بودم که بالاخره قرار بود ببینمشون. نیشخند

 

ولی چهارشنبه نیمه شب هانا با گریه و فین فین بیدار شد و من مطمئن شدم که مریض شده. با خودم گفتم وای چه بد شانسی. حالا که اینقدر اصرار کردم بچه ها بیان تئاتر چه جوری بهشون بگم که خودم نمیتونم بیام. هم نمیخواستم هانا اذیت بشه و هم نمیخواستم یه وقت خدایی نکرده باعث مریضی بقیه بچه ها بشه. متفکر

 

بنابراین از همون لحظه دست به دعا شدم و هانا رو بستم به ویتامین و مایعات گرم و دارو . خدارو شکر ساعت نه صبح اونقدر حالش خوب بود که اصرار داشت بریم استخر و تا عصر دیگه تقریبا رفع کسالت شده بود ولی اخلاقش هنوز خوب نشده بود و کم حوصله بود. چشمک

 

خلاصه اگه نتونستم به قدر لازم از حضور دوستان استفاده کنم واسه این بود که این دختره وقتی بداخلاقه برام حواس نمیزاره.

 

چند تا ازمعدود عکسایی که موفق شدم بگیرم را براتون میزارم.

 

هانایی گلم که به زور میخنده و هانای نازنین و شیرین زبون مامان مهین جون

 قرار وب لاگی

 هانایی خانم اشتباها نشسته روی تکه های پازل هانای قند عسل مامان وحیده جون

قرار وب لاگی

اینم همه کوچولوها کنار هم از سمت راست بالا:

پرنیان مهربون ، هستی نازنین، هانا خانم با ادب و خندون، هانایی عزیز مادر( یه کم شاکی) ، هانا خانم قند عسل و
البته یه آقا احسان کوچولو هم بود که نشد ازش عکس بگیریم.

    قرار وب لاگی

 اینم یکی از نقاشیهای هانای گل توی کلاس زبان انگلیسی برای آموزش اعضای خانواده که از سمت چپ:

اول بابا در کنارش مامان با کمر باریکش و بعد هانای گل که طبق معمول خودش رو آبی نقاشی کرده.

 

قرار وب لاگی

 به امید دیدار همه دوستان در قرارهای بعدیبای بای