هانا گل دختر

تجربه های شیرین با هانا

خانواده باربی ها
ساعت ٧:٢٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۳/٤  کلمات کلیدی:

سلام به دوستای عزیزم

من بالاخره آموزش شنا در استخر مهدکودک را شروع کردم. یکشنبه اولین جلسه کلاس شنا شروع شد. مامان از مدیر مهد قول گرفت که آب استخر حتماْ گرم باشه چون پارسال به دلیل اینکه آب استخر به اندازه کافی گرم نبود از رفتن امتناع کردم. به هر حال الان یکسال بزرگتر و شجاع تر شدم.

هفته آخر اردیبهشت مامان دوباره رفت ماموریت و من و بابا اوقات خوبی رو با هم تجربه کردیم. البته اعتراف میکنم که دو بار هم سر حرف گوش نکردنم تقریبا درگیر شدیم. بابا معمولا خیلی آرومه و کمتر عصبانی میشه ولی خیلی جدیه و سر حرفی که میزنه میمونه.

مامان از سفر برام یه خانواده باربی آورد و من زود ازشون عکس گرفتم.

باربی

باربی

نکته قابل توجه توی این خانواده اینه که مامان خانواده توی دلش نی نی داشت و اون طفل بی زبون که روی پای باباهه میبینید همون بچه توی دل مامانه است.

هانا: مامان چی میشه که آدم میره دستشویی؟

مامان: غذایی که میخوری اول از دهن وارد یه لوله میشه و از اونجا به یه کیسه که بهش شیکم میگن ریخته میشه. توی اون کیسه یه سری مامور گرفتن مواد غذایی مختلف وجود داره که منتظرن ماده غذایی مورد نیازشون از راه برسه تا اونو بگیرن و به جاهای مختلف بدن برسونن. حالا اگه شما همه غذاهای مختلف رو بخوری اون مامورا سرحال و شاداب به کارشون میرسن ولی وقتی غذاهای مختلف رو نخوری اونا ضعیف و پژمرده میشن و از بین میرن.

باقیمونده غذایی که به درد مامورا نخوره وارد یه لوله دیگه میشه و از اونجا به یه انباری میره تا از بدن بیرن فرستاده بشه.

این وسط یه سری مامور هم هستند که آب خورده شده رو میگیرن و میبرن یه جایی که تصفیه بشه و مواد اضافیش جدا میشه و میره تا از بدن بیرون فرستاده بشه.

البته با یه تصویر سازی مناسب مامان از قیافه مامورای شاداب و مامورای درحال فوت نظرم نسبت به غذا خوردن عوض شد.

 

چند شب پیش هم مامان برام جیگر درست کرده بود

هانا: مامان من جیگر دوست ندارم. نمیخورم.

مامان: مامان جون جیگر برای رشد بدن لازمه چون به ساخته شدن خون کمک میکنه. اگه منم از بچگی جیگر میخوردم الان کم خونی نمیگرفتم که مجبور بشم قرص آهن بخورم.

هانا: مامان قرص آهن بد مزه اس؟

مامان: آره خیلی بدمزه اس

هانا: میخواهی من به جای تو قرص بخورم تا تو اذیت نشی؟

مامان: قربون مهربونیت برم نه عزیزم تو برای دل من جیگر بخور تا حالم زودتر خوب بشه.

هانا: چشم مامان جون ، ...  به به چقدر خوشمزس 

 

برخلاف گذشته که نگاه اسباب بازیها و عروسکام نمیکردم و فقط نقاشی و رنگ آمیزی و خمیر بازی رو دوست داشتم؛ تازگیها تمایل زیادی به عروسک بازی پیدا کردم. آخه برحسب عادت چندباری از مامان خواستم برام اسباب بازی بخره ولی قبول نکرد و بهم گفت وقتی با اسباب بازیات بازی نمیکنی دلیلی برای خریدن وجود نداره. خوب این شد که به سمت بازی با عروسکا هدایت شدم. حالا واقعا لذت میبرم با گرم شدن هوا لذت بردنم بیشتر هم شده تقریبا روزی نیست که یکیشون رو حمام نکنم و به این بهانه دلی به آب نزنم.

 

دیروز توی بالکن یه لگن آب گذاشتم و حسابی آب بازی کردم. بعد آب بازی از مامان حوله گرفتم تا عروسکم رو خشک کنم و مثل یه بچه کوچولو قنداقش کردم. خیلی کیف کردم.