هانا گل دختر

تجربه های شیرین با هانا

مسافرت ماموریتی به محمودآباد
ساعت ٧:٢۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٢/۱۸  کلمات کلیدی:

 سلام به همه گلهای زیبا و مهربون

هانا

هفته پیش مامان یه ماموریت آموزشی به محمودآباد داشت. خوب نمیشد که دوباره ما رو تنها بذاره ضمن اینکه همه امکانات لازم برای من و بابا در مجتمع آموزشی تفریحی محمودآباد از جمله نزدیک بودن محل اقامتمون به کلاس اموزش مامان هم فراهم بود. خلاصه مامان با راهنمایی یکی از همکاراش از طریق مکاتبه با مسئولین تونست از سهمیه سالانه اش استفاده کنه و اونجا جا بگیره و به این ترتیب دوشنبه ۱۳ اردیبهشت همه با هم راه افتادیم به سمت شمال.

هانا

هانا

هانا

طبق معمول با سرما مواجه شدیم بطوریکه روز اول هوا ابری و بارانی و سرد بود. کلاسهای مامان از چهارشنبه شروع میشد بنابراین ما دوشنبه و سه شنبه با مامان بودیم و چهارشنبه و پنج شنبه هم بعدالظهرها مامان به ما ملحق میشد.

هانا

این دفعه برخلاف عید که خیلی خوش اخلاق و سرحال بودم به دلیل سرماخوردگی که از تهران با خودم آورده بودم کمی کسل و بداخلاق بودم.

هانا

منم مثل همه بچه ها که عاشق شن بازی و آب بازی هستند از بودن کنار ساحل خسته نمیشدم و به قول مامان مثل کشی که یه سرشو به ساحل بسته باشن مرتب مامان و بابا رو میبردم کنار دریا. با وجود ابری بودم ۹۰ درصد وقتا و استفاده از کرم ضد آفتاب ولی بازهم حسابی سوختم. شاید از سرما و باد.

هانا

من با دختری به اسم آوا دوست شدم که یه سال از من بزرگتر بود. مامانش قبلا توی مرکز مشاوره اداره کار میکرد. آوا خیلی مهربون و مودب بود اون مواظب همه بچه ها بود و حواسش بود که هیچ بچه ای ناراحت نشه.

هانا

هانا

شهرک یه پیست دوچرخه سواری داشت که هر روز ۵ تا ۸ به خانواده ها اختصاص داشت و با مامان و بابا سه نفری میرفتیم دوچرخه سواری. اولش پدال رو چرخوندن خیلی برام سخت بود. هم عادت نداشتم هم پاهام ضعیف بود ولی روز سوم دیگه راحت پا میزدم و کمتر پیش اومد که غر بزنم ضمن اینکه آوا هم اومده بود پیست و دوتایی بازی کردیم.

هانا

اونجا همکارای مامان هم بودن و من به یکی از همکاراش یعنی خاله منا گیر داده بودم و همه جا چشمم دنبالش بود. آخه خیلی دوستش دارم خاله منا خیلی مهربون و شیطونه و حسابی پا به پای من شیطونی میکنه

هانا

اینم یه جعبه شنی صدفی برای کادو  به مونای عزیزم

مونا

توی بازارچه مجتمع یه رصد خونه داشت که یه شب با مامان و بابا رفتیم تا ستاره ها رو ببینیم. حیف که هوا ابری شد و نتونستیم غیر از سیاره زحل و مریخ سیاره دیگه ای رو ببینیم. من قبلا توی یکی از کتابام با سیاره های منظومه شمسی آشنا شده بودم ولی اینکه بتونم کمربند دور سیاره زحل رو از توی یه تلسکوب ببینم خیلی جالب بود.

هانا

هانا

 

در کل خیلی خوش گذشت خصوصا پنج شنبه و جمعه که هوا آفتابی هم شده بود و جاتون خالی بود.

 

هانا

 

جمعه صبح هم رفتیم قایق سواری و بعد ناهار خوردیم و راه افتادیم به سمت تهران. آخه قبل از سفر از مامان قول گرفته بودم که به سریال آرزوی عروسک پارچه ای برسیم.