هانا گل دختر

تجربه های شیرین با هانا

مسافرت به چالوس
ساعت ۱٠:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱/٧  کلمات کلیدی:

 سلام به همه دوستای عزیز

؛سلام عید شما میارک  خدافظ ؛ این جمله تبریک عید من بود به هر کسی که باهاش تلفنی صحبت کردم.

ما ۲۷ اسفند رفتیم چالوس. چون بابا کمرش ناراحته و خیلی نمیتونه رانندگی کنه و برای اینکه توی ترافیک نمونیم صبح زود ساعت ۴ راه افتادیم و ساعت ۷ و نیم رسیدیم اونجا. 

 هانا

تمام مسیر مه گرفته بود و برای من بودن توی ابرا تجربه جالبی بود.

 هانا

چون زود رسیدیم اول رفتیم نمک آبرود. همین موقع بود که بارون گرفت بنابراین ما توی محوطه اونجا چادر زدیم و صبحانه خوردیم. و این اولین تجربه چادر زدن واقعی من بود نه یه چادر الکی اسباب بازی.

هانا 

چون تله کابینها ساعت ۱۱ راه میافتاد ما هم فرصت رو از دست ندایم و رفتیم به سمت عباس آباد و کلاردشت.

هانا

بهتون توصیه میکنم پیش بینیهای هوا شناسی رو جدی تر بگیرید چون بعضی وقتها درست از آب درمیاد. دست بر قضا طبق پیش بینی انجام شده هوا حسابی سرد شد و ما غافلگیر شدیم. مامان که از سرما از توی ماشین بیرون نیومد و من هم بعد از اینکه کمی شیطونی کردم رضایت دادم که برگردیم. بعد از نهار جامون رو تحویل گرفتیم و کمی استراحت کردیم.

 هانا

توی این  مسافرت استقلال و عدم وابستگی و درنتیجه عدم بهانه گیری رو تجربه کردم و این موضوع باعث شد که به مامان و بابا هم بیشتر خوش بگذره. برای اولین بار بدون مامان  و بابا می رفتم توی محوطه دور بزنم و بازی کنم و ... و حتی یکبار وقتی چند دقیقه ای از چشم مامان و بابا دور شده بودم و واقعا نمیدونستند که کجا رفتم بر خلاف انتظارشون منو شاد و درحال بازیگوشی پیدا کردند نه ترسیده و گریون.

 هانا

بعدالظهر روز اول رفتیم اطراف چاوس گشتیم

 هانا

صبح روز دوم بعد از صبحانه رفتیم توی جنگل پشت شهرک گشتیم . اونجا روی تپه کلی گل بنفش وحشی دیدیم که خیلی قشنگ بودند.

هانا

هانا

بعد از خسته شدن از جنگل گردی رفتیم نوشهر کنار دریا. هوا خیلی سرد بود و باد میومد.

هانا

 نزدیک ساعت 11 دوباره رفتیم نمک آبرود تا تله کابین سوار بشیم. جاتون خالی نبود هوا به شدت سرد شده و چیزی که از پایین میدیدیم هم چندان جالب نبود. مامان ترجیح میداد فکر کنه که بالای جنگل رو مه گرفته و کاملا معلوم بود که برف اومده. خلاصه رفتیم اون بالا و من به یکی از آرزوهام رسیدم. بله برف سفید زیبا . تجربه یک روز برفی در جنگلهای نمک آبرود هم به یاد موندنیه.

 هانا

هانا

وقتی حسابی یخ زدیم با وجود غرغر من که راضی به برگشتن نبودم بالاخره برگشتیم پایین و تازه هوس سورتمه سواری کردم بنابراین با مامان رفتیم دونفری سوار سورتمه شدیم. مامان برای اینکه مطمئن بشه من وسط راه پشیمون نمیشم از من پرسید هانا جان نمیترسی که ؟  منم گفتم نه ترس نداره که فوقش یه کمی هیجان داشته باشه . و وقتی اومدیم پایین گفتم : دیدی هیجان داشت.

هانا

هانا

هانا

بعد از نهار برگشتیم خونه و دوباره استراحت کردیم. عصری به پیشنهاد من و برای تکمیل کردن تجربه یخ زدگی رفتیم بستنی خوری.

 هانا

بالاخره روز سوم ما خورشید خانوم رو زیارت کردیم و برای اینکه حسابی از وجودشون فیض ببریم  با سرعت رفتیم کنار ساخل شنی چالوس. برای پیدا کردن یه جای دنج مجبور شدیم با ترفند بلوک چینی از یه آبگیر پر از غورباغه رد بشیم و من بازهم از تجربه هیجان لذت بردم.

هانا

 هانا

هانا

هانا

و شبش هم که شب عید بود. به پیشنهاد مامان سفره هفت سین رو روی یکی از میزهای سنگی توی محوطه چیدیم. مامان که اصرار داشت گل طبیعی بزاره توی سفره هفت سین با چراغ قوه تنهایی رفت توی جنگل که گل وحشیهایی رو دیده بودیم بچینه و بیاره که نور چراغ قوه چند تا از سگهای اطراف رو کشید به طرف شهرک و به لطف حصار موجود اطراف نتونستند به مامان نزدیک بشن و فقط تپش قلب و به سرعت باد دویدن رو برای مامان یادگاری گذاشتند.

هانا 

هانا

هانا

هانا

بعد از سال تحویل هم توی کباب پز مخصوص آتیش روشن کردیم و حسابی لذت بردیم. و البته تجربه آتیش درست کردن با چوبای خیسه خیس و بدون هیچ ماده سوختی دیگه هم تجربه جالبی بود.

 هانا

روز چهارم به پیشنهاد بابا رفتیم به سمت رامسر و جواهر ده و سر راه توی تنکابن هم کمی ایستادیم و فوج پرنده های دریایی رو دیدیم که انگار از مهاجرت برمیگشتند. ولی جاناتان اونجا نبود.

هانا 

جاتون خالی چون وقتی رسیدیم به جواهر ده باز هم با آرزوی من مواجه شدیم . بله یعنی برف سفید زیبا و بازهم کیف کردم. ولی اینبار فکر کنم سرما باعث شد که مامان جدی جدی سرما بخوره.

 هانا

هانا

هانا

روز پنجم هم که روز برگشتن به تهران بود. بعد از کمی گشت و گزار اطراف چالوس و کمی مربا و کلوچه خریدن و بعد از خوردن نهار ساعت یک و نیم به سمت تهران حرکت کردیم و ساعت شش رسیدیم تهران. بیشتر مسیر من خواب بودم.

هانا

من که خیلی راضی نبودم داریم بر میگردیم.

هانا

خسته از مسافرت بیهوش شدم

هانا

امیدوارم تعطیلات به همه شما خوش بگذره