هانا گل دختر

تجربه های شیرین با هانا

همه گلها دخترند؟
ساعت ۱۱:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/۱٧  کلمات کلیدی:

سلام به گلهای همیشه بهار مثل خودم

 

 

چهارشنبه با مامان داشتیم میرفتیم خونه که سر یه چهار راه یه گل فروش دیدیم . از مامان خواستم برام گل بخره . اونم سه دسته گل مریم خرید.بعد از اینکه گلها رو بهم داد اونا بو کردم و از بوی خوبشون لذت بردم.

 

به مامان گفتم: مامان همه گلها دخترن؟

مامان: چطور مگه؟ چرا این فکر و کردی؟

هانا: آخه همه گلها خوشکل و خوشبو هستند.

 

نتیجه اخلاقی : همه دخترها خوشکل و خوشبو هستند.

 

هانا : میشه یه خواهر برام به دنیا بیاری تا باهاش بازی کنم؟

مامان : داداش نمیخواهی؟

هانا: داداش پسره ؟

مامان : بله پسره.

هانا: خواهر دختره؟

مامان : بله دختره.

هانا: نه من فقط یه خواهر میخواهم.Kiss

 

 

جمعه مامان و بابا کار داشتند بنابراین منو گذاشتند خونه مامی. شب  موقع برگشتن به خونه جلوی مامی باز شاهکار کردم :

هانا یواشکی به مامان: مامان اجازه میدی مامی بیاد خونمون.

مامان : چرا نیاد

هانا با فریاد و شادی: مامی مامی، مامان اجازه میده بیایی خونه ما حالا میایی ؟

مامی: بله که میام .

بعد از این که رسیدیم به ماشین و مامی با ما نیومد من خیلی پکر و ناراحت بودم. توی ماشین از مامان پرسیدم چرا مامی سر قولش نبود و نیومد خونه ما تو که اجازه دادی.

مامان که حسابی عصبانی شده بود گفت هانا جان هر کسی دلش بخواد میتونه بیاد خونه ما و احتیاجی به اجازه من نداره. ببین ما هر وقت دلمون برای مامی تنگ میشه ازش اجازه نمی گیریم که بریم خونشون. مامی هم هر وقت دلش برای ما تنگ بشه میتونه زنگ بزنه و بیاد خونمون و نیازی به اجازه من نداره.