هانا گل دختر

تجربه های شیرین با هانا

هانا اسکی باز می شود
ساعت ۳:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٢٩  کلمات کلیدی:

سلام به شیطونکهای عزیز

همانطور که مامان وعده داده بود و به دلیل اینکه منم دختر خیلی گلی بودم جمعه صبح بیدار شدیم و صبحانه خوردیم و ساعت هشت راه افتادیم به سمت آبعلی. چند تا از همکارای مامان هم قرار بود بیان ارجمله مونا و برادرش و آقای تنابنده و خانواده اش و آقای متقی و خانواده اش.

بعد از اینکه رسیدیم اولش من و مامان رفتیم تا وسایل اسکی کرایه کنیم و مونا و برادرش رفتند تا دوری بزنند و امکانات مجموعه ورزشی را بررسی کنند. اونجا سالن تیراندازی سالن فوتبال دستی سالن استراحت استخر و دریاچه و ... داشت.

ما وسایل اسکی رو برداشتیم و رفتیم پیست مبتدی ها چون باوجودیکه من استاد اسکی هستم ولی مامان سالهاست اسکی نکرده. از شوخی گذشته مامان به عنوان معلم به من آموزشهای اولیه رو داد. ازجمله پله پله بالا رفتن و سر خوردن واقعا خیلی لذت بخش بود و  کیف داشت.

بعد ساعت ۱۱:۳۰ یواش یواش اومدیم بیرون تا بریم نهار بخوریم. توی سالن نهار خوری مونا و برادرش رو هم دیدیم. بعد از نهار با تله کابین رفتیم بالای کوه و حسابی برف بازی کردیم. من چشمم دنبال مونا بود چون اون خیلی مهربون و دوست داشتنی است و حسابی بهم برف پرت کردیم.

ساعت نزدیک دو برگشتیم پایین و رفتیم تا از محل مخصوص سر بخوریم. اگه بدونین چقدر خندیدیم . مامان منو بغل گرفت و باهم سرخوردیم اومدیم پایین. هرچی اصرار کردم مامان بیشتر از دوبار ریسک نکرد.

بعدش هم برگشتیم کنار ماشین تا چای و شیرینی بخوریم و بعد از اینکه کمی گرم شدیم خداحافظی کردیم برگشتیم به سمت خونه.

 ابعلی

نبودن برف بالای کوه وسط زمستون گریه داره

آبعلی

اسکی