هانا گل دختر

تجربه های شیرین با هانا

تماس با 125
ساعت ۳:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٢۳  کلمات کلیدی:

دیشب برای پرو لباس جدیدم رفته بودیم خونه مامی.  درحالیکه گوشی تلفن دستم بود به مامان گفتم. مامان میشه شماره آتش نشانی رو بگیرم . مامان خیلی خونسرد گفت نه عزیزم آتش نشانی یه جای خیلی مهمه نباید الکی مزاحمش شد چون اگه کسی الکی وقتشون رو بگیره ممکنه یه جایی واقعا آتیش گرفته باشه و اونوقت اونا دیر برسن و ...

 

منکه که یواش یواش متوجه اشتباهم شده بودم گفتم ولی من الان یک دو پنج رو گرفتم.

مامان گفت وااااای زود گوشی رو بزار. منم زود گوشی رو گذاشتم.

مامان گفت هانا دیگه هیچوقت نباید این کار رو بکنی چون اگه مزاحمه آتش نشانی بشی به پلیسا شکایت میکنن اونا میان میگیرنمون.

من گفتم حالا چی کار کنیم زود باش از خونه مامی بریم چون الان پلیسا میرسن. مامان دیگه خونه مامی نیاییم تا پلیسایی که میان مامی رو دستگیر کنن ما رو دستگیر نکنن و ....

من واقعا ترسیده بودم و از کارم پشیمان بودم ولی مامان و بابا اولش فکر میکردن من دارم بازی درمیارم و شوخی میکنم. چون هرچی مامان توضیح میداد که هانا جان قول میدم پلیسا نیان دیگه باور نمیکردم. آخر مامان گفت هر کسی اجازه داره فقط یک بار و فقط یک بار این اشتباه رو انجام بده بدون اینکه پلیسا بیان. ولی بازم به خرجم نمیرفت که نمیرفت و هی تکرار میکردم الان پلیسا میرسن حالا باید چی کار کنیم.

واقعا آدم بزرگا نمیدونن باید با ما بچه ها چیکار کنن و حد جدی بودن و ترسوندم ما برای عدم تکرار اشتباه چقدره. 

 

پرو لباس جدید