هانا گل دختر

تجربه های شیرین با هانا

هان دوست همیشه بچه بمونه
ساعت ۱۱:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٢٥  کلمات کلیدی:

سلام به همه بچه هایی که مثل من از بچه بودن خودشون لذت می برن و از بزرگ شدن خوششون نمیاد.

امروز صبح وقتی از خواب بیدار شدم به شدت دلم می خواست همیشه بچه بمونم برای همین به مامانم گفتم : مامان من نمی خوام هیچوقت بزرگ بشم.

مامان گفت آخه چرا عزیزم چرا نمی خواهی بزرگ بشی

منم که اون موقع هیچ جواب قانع کننده ای به ذهنم نرسید گفتم: آخه دلم میخواد همیشه جورابای خوشکل خوشکل بپوشم.

دیروز مامی و بابا بزرگی از مسافرت برگشتند. رفته بودند ولایت رشت. مامی وقتی میره رشت حدوداْ یه ماه می مونه. اما بالاخره دیروز برگشت برای من هم یه لباس جدید دوخته بود و یه النگو و انگشتر آبی آورده بود. راستی مامی برای من خیلی لباسای خوشکل میدوزه. تقریبا هرچی که تنم کنم شاهکار مامیه و عاشق لباسای رنگ و وارنگم هستم.

دیروز مامانم برای اولین بار منو با خودش نبرد بیرون یا به خاطر من از برنامش منصرف نشد و با همکارای اداره افتاری رفتند امامزاده صالح و دربند. شاید به این خاطر باشه که یکشنبه افتاری استادش در دانشگاه خیلی شیطونی کردم و نذاشتم حسابی فیض ببره.

درعوض منم با بابا بهداد رفتم خونه مامی تازه پارسا و عمو مهرداد و خاله نازی هم بودند و خیلی خوش گذشت. وقتی اومدم خونه به مامان گفتم که پارسا یه کلید اسباب بازی داشت که میکرد توی دهنش.

فکر کنم با دیدن پارسا هوس کرده بودم که بچه بشم یا حداقل همین قدری بمونم. نمی خوام اندازه مامانم بشم.