هانا گل دختر

تجربه های شیرین با هانا

هانا خودش لباس می پوشه
ساعت ٩:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۱٢  کلمات کلیدی:

سلامی به گرمی خورشید به همه دوستای خوبم

امروز من یه کار خیلی غیر منتظره کردم. خیلی وقت بود داشتم سعی میکردم خودم لباس عوض کنم ولی موفق نمیشدم و آخر سر هم عصبانی به خاطر نتونستنم با فریاد از مامان کمک میخواستم.

اما امروز صبح به مامان گفتم میخوام خودم لباس خوابم رو در بیارم و لباس بپوشم مامان هم که اینجور وقتا سعی میکنه تا منو تحریک کنه که بهترین تلاشم رو انجام بدم گفت خیلی خوبه پس مسابقه میزاریم من میرم تو اتاقم لباس بپوشم تو هم خودت لباس بپوش و رفت.

خلاصه اینکه با کمک راهنمایی کیتی توی کتاب*ًخودم لباسمو میپوشم* موفق شدم لباس خوابم را در بیارم و بلوز و شلوارم را بپوشم. باورتون نمیشه وقتی رفتم تو اتاق مامان که بگم من لباسم رو پوشیدم اون هنوز مانتوشو نپوشیده بود و به این ترتیب من برنده شدم و اون از تعجب چشماش گرد شده بود و حسابی منو تشویق کرد. این اولین تجربه من در تعویض لباس تنهای تنهایی در سن سه سال و هفت ماهگی بود. البته قبلا شلوار پوشیدن رو تجربه کرده بودم ولی ابنکه بلوزم رو خودم دربیارم و بعد بپوشم نه اصلا.

خدای خوب و عزیزم منو همیشه مورد حمایت خودت قرار بده و به من کمک کن که در زندگیم بتونم همه کارهامو به خوبی انجام بدم و احتیاجی به کمک کسی جز تو نداشته باشم. الهی آمین