هانا گل دختر

تجربه های شیرین با هانا

جلسه دکتر کاربخش
ساعت ۸:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/۱٩  کلمات کلیدی:

امروز جلسه دکتر کاربخش توی مهد بود... دیدید وقتی فرصت استفاده از یک موهبت داره تموم میشه اون موهبت براتون ارزشمند تر هم میشه خوب جلسات دکتر کاربخش که هر دو هفته یکبار توی مهد برگذار میشه از این دست موهبتها هستند ... حالا که دیگه داره اعتبار کوپن حضورمون توی مهد به پایان میرسه با اشتیاق بیشتری برای حضور در این جلسه ها وقت میزارم....
موضوع جلسه خنده و شادی... راستش اصل موضوع بر میگشت به بررسی هویت برد در زندگی یک انسان متحول ....

1- انسان متحول از موضع قدرت به زندگی نگاه میکنه و به این ترتیب برای توجیه ناتوانی ها در انجام کارها بهانه تراشی نمیکنه اصولا توجیه و بهانه تراشی کار انسان ضعیفه برای رسیدن به این سطح از آگاهی باید کارها را برای خودمان اورژانسی کنیم... یعنی همونطور که برای رسیدن به پرواز هواپیما بهترین زمان را جهت جا نموندن از پرواز انتخاب میکنیم برای انجام سایر فعالیتها در زندگی هم باید اورژانسی بهشون نگاه کنیم (اولویت بندی کارهای اورژانسی بر میگرده به میزان تاثیری که در شادی و نشاط ما دارند)

2-انسان متحول ارتباط مناسبی با جهان اطراف خودش برقرار میکنه به این منظور باید یک سری خصوصیت برای خودمات تعریف کنیم و گامهای رسیدن به سطح رضایت بخشی از اون رو برای خودمون شفاف و قابل اندازه گیری کنیم... مثلا اگر فاکتورهای برقراری ارتباط موثر را صمیمیت، صراحت، اجتماعی بودن تعریف می کنیم اونوقت باید مواردی مشخص برای اندازه گیری میزان تحقق هر کدوم تعریف کنیم

3-انسان متحول دارای شهامت است یعنی شناخت ترسهای غیر واقعی و فراتر رفتن از اونها ترسهای مثل ترس از شکست، ترس از نه شنیدن، ترس از موش و ...

4- انسان با هویت برد و متحول یک انسان با نشاطه... نشاط در جهان واقعیت وجود دارد (دو جهان داریم واقعیت و تخیل) علل بی انرژی بودن انسانها زندگی در تخیلاته در واقع رنج انسان در جهان تخیل است...برای این منظر باید فرق بین واقعیت و تفسیر واقعیت را درک کرد... ذهن آرام و راحت ذهنی است که در تماس با واقعیت باشه.... اولین گام اینه که بپذیریم : من همینم که هستم نه بیشتر نه کمتر... و در این راه زمانیکه جهان پشت ما رو خالی میکنه خودمان حمایتگر خودمان باشیم و خودمان را به خاطر اشتباهاتمون ببخشیم و بپذیریم که انسان جایز الخطاست...

روشهای زندگی شادمانه :

4-1- وصل شدن به واقعیت از طریق معنی ندادن به چیزی و عدم تفسیر وقایع: همسرم بهم زنگ نزد ...  زنگ نزد یعنی فقط زنگ نزد و اصلا به معنی دیگه ای ( بهم اهمیت نداد، خواست تحقیرم کنه و ... ) نیست

4-2- باید نباید نکردن.... تغییر فرمول غلط: "من خوشبختم به شرطی که ....." به فرمول "من خوشبختم و اگر...... خوشبخت تر هم میشوم"
"من خوشحالم و اگر ......(خانه ام استخر هم داشته باشه)خوشحال ترم هم میشوم"
"من راضی هستم و اگر .... نشود هم راضی هستم"

به این منظور باید تفکر را آموخت یعنی در صورت ناکامی در یک تجربه به تفکر و ارزیابی و تصمیم گیری برای نحوه ادامه حرکت پرداخت و دوباره اقدام کرد... افسرده شدن غمگین شدن هویت یک انسان بازنده است....

4-3- خلق مشکل بزرگتر و تلاش برای حل آن ... مثلا هفته ای سه ساعت برای مراکز نگهداری سالمندان یا کودکان بی سرپرست جهیزیه برای دختران دم بخت کم بضاعت و ... فعالیت کردن و زمان گذاشتن این به معنی پرداخت پول نیست باید فعالیت کرد تا از میلیاردها برای حل کم بضاعت ها پول تهیه کرد....

4-4- موسیقی شاد گوش دادن

4-5- رقصیدن به معنی حرکت با ریتم خود در تنهایی و رها شدن

4-6- انجام بازیهای کودکانه...

4-7- بازی با کودکان

4-8- در نهایت اگه هیچیک از این کارها برای شاد شدن کمک نکرد خل بازی در آوردن مثلا روی جدول خیابان در محیط شلوغ راه رفتن یا آواز خواندن بلند در جاهای شلوغ و یا موز به نخ بستن و توی خیابان راه رفتن ... البته جناب دکتر انجام هیچیک از این کارها را بیشتر از سه دقیقه توصیه نکردن چون تضمینی برای اینکه به تیمارستان منتقل نشویم وجود نداره ...نیشخند

البته دکتر کاربخش طبع خیلی شوخی دارن و در طول جلسه با مثالهایی که می زدند و تعاملی که با اولیا داشتن اونقدر خندیدیم که دل درد گرفتیم....  

اما خیلی وقته عکس نذاشتم برای دوستایی که پستهای قبلی رو خوندن یه

هانا و کاردستی روز معلم برای مامی آماده برای رفتن خونه مامی




هانا و فرنوش در باشگاه شماره دو بعد از استخر روز پنج شنبه



پایان دوره بلز و فلوت و دریافت لوح پایان دوره
تمرین صبح روز یکشنبه قبل از رفتن به مهد








شیطونکها بعد از کلاس دور حوض دولفینی




 بعد از جلسه با شکیبا و هستی و علی و پارسا رفتیم پارک نزدیک خونه گردهمایی هفتگی... به بچه ها خیلی خوش گذشت تا شش اونجا بودیم و بعد خدافظی کردیم خونه که رسیدیم من مشغول شام حاضر کردن شدم و هانا تنبک تمرین کرد بعدش باهم بازی کردیم بنا به توصیه دکتر کاربخش ...

راستی نمایشگاه گل و گیاه در بوستان گفتگو فوق العاده بود از همه جالبتر کیتهای کشاورزی مخصوص کودکان شامل بذر سبزی(گیشنیز،جعفری،شویدو..) و خاک و پوکه و ظرف مخصوص بود که به نظر نو آوری خیلی جالبی اومد... متاسفانه فروش نداشتند مگر به ضرب اصرار که خوب ارزش نداشت... فروش محصولات جمعه است... حضور در میون اونهمه گل و گیاه روح آدم رو زنده میکرد... فقط هانا از اولی که رسیدیم گفت دل درد داره و آخر سر هم توی ماشین حالش بهم خود...وقتی رسیدیم خونه دوش گرفت و سرحال شد و بعد شام خورد و خوابید...

هنوز فرصت نکردیم نمایشگاه کتاب بریم نمیدونم چقدر ارزش رفتن داره ....