هانا گل دختر

تجربه های شیرین با هانا

جشن اغاز سال 1391در ایرانمهر
ساعت ۱٠:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/۱٩  کلمات کلیدی:

جشن آغاز سال نو امسال هم به پایان رسید.

دعوتنامه جشن

هانا خانوم از ساعت یازده کفش پوشیده آماده

بیرون مهد کودک

در مقایسه با پارسال نمیشه گفت کار خیلی خلاقانه ای اضافه شده بود ولی در هر بخش ارتقاء توانمندی های بچه ها کاملا ملموس بود... البته من شخصا انتظار داشتم در مورد برنامه هایی مثل اسکیت باغبانی شطرنج و یوگا هم چشمه ای از پیشرفتهای بچه ها در برنامه گنجانده میشد که شاید مجالی برای هماهنگیش نبود....

برنامه امسال هم به چهار بخش کلی تقسیم شده بود...

اول از همه به محض  رسیدن برنامه چرخش بچه ها مطابق گروه بندی اونا به دستمون داده شد... هانا تا اواسط امسال گروه دوستی بود ولی به دلیل پرحرفی با یکی از دوستاش از هم جداشون کردن و این دخمل ما رو فرستادن گروه مهربانی ....

برنامه گروه مهربانی از مهر سه شروع میشد:

مهر سه: نمایش و تصویرخوانی به زبانهای خارجی

مهر چهار: موسیقی کودکان و هماهنگی ذهن و جسم + زیانهای خارجی

مهر دو: مراسم نوروزی

مهر یک: تحرک، شادی، سلامتی (تنیس و بدنسازی)

در نهایت پذیرایی با آش و چای و شیرینی

برنامه از ساعت دو شروع شد و تا شش طول کشید...

هم گروهی های هانا توی گروه مهربانی:

علی بهاری نیا، روژین کریمی، آوا پاکدست، ماهور شفیعی، فرداد فرج اللهی، رسا رستمی، رانا خلیلی، صبا شریفی، مانی مردآزاد، ستایش جعفری، ایلیا داوودی، سوگل گلشنی

اول که رسیدیم بچه ها رفتن داخل و خودمون توی حیاط منتظر موندیم و با سایر مامانا و باباها سلام احوال پرسی کردیم البته بنده دچار لارنژیت شدم و صدام در نمیومد.
نزدیک شروع برنامه اول حاجی فیروز با ساز و دهل توی حیاط معرکه گرفت

و بعد خانوم هدایتی و نازنین جون به والدین خیر مقدم گفتن و بعدش دیگه اجازه داشتیم مطابق برنامه به دیدن کار زیبا و هماهنگ بچه ها بپردازیم....

چیزی که بعد از هماهنگی خیلی عالی توی کارشون به چشم می خورد  حس مشارکت و  احساس مسئولیت بچه ها در قبال همدیگر و کمک به هم برای اجرای روان برنامه بود که البته این در مورد هانا هم خیلی صدق میکرد. دخترک حواسش به همه دوستاش بود ...

در زمان جابه جایی بچه ها و والدین بین مهر ها پریدخت جون در قالب آقا کلاغ گیلی ویلی شوخ طبع با شیرین زبونی خاص خودش ضمن تشکر و خسته نباشی به بچه ها و دعوت والدین به صبر و انتظار و گوش فرا دادن به صحبتهای خانم قریشی، لبخند رو به لبای همه میاورد... ضمن اینکه از خانم قریشی تحت عنوان مادر قریشی خواهش میکرد که با خوندن متن ها و جملات قشنگ همه رو مستفیض کنن....

مهر سه : نمایش و تصویرخوانی به زبانهای خارجی

اول بچه ها همه با هم سوره کافرون رو خوندن و بعد معنی فارسی اونو دسته جمعی اجرا کردن

بعدش به سه زبان فارسی و انگلیسی و اسپانیایی به مامان باباها سلام و خوش آمدگویی گفتن بعد نوبت تعریف داستان Lion king رسید که هر کدوم یه بخشی از اون رو از روی تصویرش به انگلیسی تعریف کردن

و بعدش کلی شعر اسپانیایی همراه با حرکات زیبای ریتمیک اجرا کردن از جمله خوشحال و شاد و خندانم و ....

بعد به همراه رقص با ریتم تنبک یکی یکی وسایل سفره هفت سین رو به اسپانیای معرفی و  چیدن... بعدش یه شعر زیبا به اسپانیای خوندن که به علت سواد بالای بنده در این زبان خیلی متوجه نمیشدم فقط از حرکات و هماهنگیشون لذت بردم...

بازی این صحنه خیلی جالب بود بچه ها دو به دو رو به هم و بعد پشت به هم و رو به نفر پشتی ادای پرسش کنجکاوانه  درمورد اینکه چه خبره این چه صداییه رو در میاوردن همراه با موسیقی متن که با تنبک نواخته میشد...قیافه هاشون واقعا دیدنی بود

و بعد نوبت اجرای شعر یه روزی آقا خرگوشه رسید به بچه موشه به زبان اسپانیای به صورت نمایشنامه بود... که هانا توی این بخش خرگوش بود....

و بعدش کلی بپر بپر کردن و شادی کردن و با ریتم تنبک رقصیدن و کیف کردن....بعد بازی دختره اینجا نشسته گریه میکنه زاری میکنه رو اجرا کردن البته به زبان انگلیسی و به جای گریه میکنه خنده میکنه رو می خوندن....بعدش یه شعر بهاری رو به زیبایی خوندن و رقصیدن

هوای نوبهاری نم نم بارون
چهچه قناری بر لب ایوون
ساقه پشت شیشه پر از جوانه
خنده  و دید بوسی خانه به خانه
عید شما مبارک رو عید شما مبارک....

در نهایت چون زودتر سایر مهرها برنامه شون تموم شده بود تیچر انگلیسیشون باهاشو بازی آپوزیت کرد و بچه ها کلی خندیدن...

برای جابه جا شدن بین  مهرها اول بچه ها جابه جا میشدن و بعد پدر و مادر درحالیکه توی این فاصله خانوم قریشی مهربون با صدای گرمشون شعر های پر معنی و مفهوم دکلمه میکردن...

احتیاجم من فقط پوشاک نیست من ز شما محبت میخوام دل پاک من را از عاطفه لبریز کنید دوستتان دارم و دوستم باشید : کودکان نوروزتان پیروز

همینطور که بچه های گروه مهربانی به مهر چهار نقل مکان میکردن و ما منتظر بودیم بچه های گروه دوستی وارد مهر سه شدن و ما فرصت اینو پیدا کردیم که از شادان خانم گل گلاب و هستی رحیمی زاده دوستای مورد علاقه هانا خانوم عکس بگیریم

شادان جون

هستی خانوم گل

مهر چهار : موسیقی کودکان، هماهنگی ذهن و جسم - زبانهای خارجی

عمو کیانوش مربی موسیقی بچه ها و عمو صهبا تنظیم کننده اجرای موسیقی بچه ها بودن

ابتدا یه شعر اسپانیایی اجرا کردن: باد و بارون و خورشید و ماه

بعد دوباره یه شعر دیگه اسپانیایی

بعد شعر سال نو ماه نو بوته میاره عید اومد عید اومد فصل بهاره اون مرد خوب و حاجی فیروزه ....

بعد به زبان انگلیسی  و بعد اسپانیایی

بعدش شعر رعنا رو خوندن و رقصیدن  واااای از همه توانمندی های بی حد و مرز بچه ها

بعد شعر the ants go maching one by one horra horra رو به زیبای اجرا کردن
هانا توی این شعر از قسمت Two by Two شروع به رژه رفتن کرد بچه ام تا Ten by Ten یک بند رژه رفت ... من فقط موندم توی انرژی این بچه ها ما که فقط نشسته بودیم داشتیم غش میکردیم

بعدش یه شعر خوشگل انگلیسی دیگه رو اجرا کردن و خوندن و رقصیدن و


بعدش نوبت نواختن بلز بود اول فقط زدن بعد فقط خوندن و بعد دوباره خوندن و نواختن

باران بارد در همه جا بر کوه و دشت و دریا
فرقی ندارد برایش جنگل باشد یا صحرا

ما هم باید با مهر خود باران باشیم بر دنیا
تا گلهای مهر و وفا روید از دل بر هر جا

بعدش شعر
بازم اومد فصل بهار عید همگی مبارک (2)
بلبل آواز میخونه آوازش دلنشینه(2)

هی نیگاه کن اون مامانمه پارچه گردگیری دستش
پاک میکنه اون شیشه ها رو
تو ایران قبل از بهار خهمه میکن خونه تکونی
پاک میکنن شیشه ها رو تمیز میکنن اتاقا رو

بازم اومد فصل بهار عید همگی مبارک (2)
بلبل آواز میخونه آوازش دلنشینه(2)
هی نگاه کن بابام اومد دستش پر از شیرینیه
مامان میگه عزیزم باز که زیاد خریدی
ما بچه ها خوشحالیم چون که شیرینی دوست داریم(2)
بابا میگه عزیزم عیدی خونمون شلوغه
عمه و خاله و دایی و عمو همگی میان خونمون
ما بچه ها خوشحالیم چون که مهمون دوست داریم

بازم اومد فصل بهار عید همگی مبارک(2)
بلبل آواز میخونه آوازش دلنشینه(2)
فردا میخواد عید بشه ما هفت سین و میچینیم
سیر و سماغ  سمنو سرکه سنجد و یه سبزه 
آیینه و قرآن و ماهی همگی دارن یه جایی
بابا مشغول کاره مامان تو آشپزخونه است
تخم مرغها رو گازن
قل قل قل قل صداش میاد(2)
قل قل قل قل (2)

سال دیگه داره نو میشه ساعت هشت و نیم شده
هفت سین ما پهن شده جمع ما هم جمع شده
یک دو سه و.... نه
عید همگی مبارک
بازم اومد فصل بهار عید همگی مبارک (2)
بلبل آواز میخونه آوازش دلنشینه(2)

و بعدش شعر ایرانی شده دو دو شب نخوابیدم رو به شکل زیر خوندن:
دو دوباره بهار
ر رسید خبردار
می میریم خونه
فا فامیلا دیدار
سل سلطان سیبها
لا لای هفت سینها
سی سیر خنده
دو دختر پسرا

دو دولت فیروز
سی سیزده نوروز
لا لای هفت سینها
سل سلطه زده روز
فا فامیل و آشنا
می میخوانیم حالا
ر رسیده بهار
دو دنیا شد بیدار 

بعد همه مامان باباها با بچه ها دور هم حلقه زدیم و به همراه عمو کیانوش دوبار این شعر و دسته جمعی خوندیم و پریدیم و بعد توی همون حلقه نشستیم و بازی کردیم یه چیزی شبیه بده بغلی

بعد قرار شد هر چی عمو کیانوش گفت تکرار کنیم دوباره کلی خندیدیم 


مهر دو :مراسم نوروزی
اجرای نمایش آغاز سال نو که هانا خانوم نقش دختر رو داشت البته یک خانواده پنج نفری با دو تا دختر و یک برادر و همه اجزای سفره هفت سین




بعدش مراسم چهار شنبه سوری رو اجرا کردن

چهارشنبه سوری شده باز دوباره از رو آتیش بپر که چند روز دیگه بهاره

 
مراسم فالگوش ایستادن و قاشق زنی و ... رو با شعر و رقص اجرا کردن


بعدش آقای داداشی که در واقع یکی از دونفر باقی مونده برای اجرای مراسم سیاه بازی در ایران هستن ، شعر حاجی فیروز رو  به زیبای برای بچه ها و مامان باباها اجرا کردن
آخرش فیروزه جون مربی نمایش خلاق درمورد اینکه  قراره سال دیگه آقای داداشی هفته ای دو بار جهت آشنا کردن بچه ها با  داستانهای اساطیر و کهن ایرانی برنامه داشته باشن مژده دادن البته به همت و عشق خانوم هدایتی عزیز

ارباب خودم سامولی علیکم
حاجی فیروزه سالی یک روزه
بشکن بشکنه بشکن
من نمیشکنم بشکن و. . .

ضمن جا به جا شدن

خانم قریشی مهربون یه متن خیلی زیبا راجع به فقر خوندن :
فقر شب را بی غذا سر کردن نیست
فقر ذهنها را مبتلا می کند
فقر بشکه های نفت را در عربستان تا ته سر میکشد
فقر همان گرد و خاکی است که بر کتابهای فروش نرفته یک کتاب فروشی مینشیند
فقر تیغه های برنده ماشین بازیافت است که روزنامه های برگشتی را خرد میکند
فقر کتیبه سه هزار ساله ایست که روی آن یادگاریی نوشته اند
فقر پوست موزی است که از پنجره یک اوتومبیل به خیابان پرت میشود
فقر شب را بی غذا سر کردن نیست
به گمانم فقر روز را بی اندیشه سر کردن است

 

مهر یک: تحرک و حرکات زمینی

مریم جون مربی حرکات زمینی و تحرک و عمو سالار مربی اسکیت بچه ها هماهنگ کننده اجرای بچه ها بودن اول مریم جون یه متن زیبا راجع به بچه ها خوندن و بعد همه بچه ها تک تک از روی تخته تعادل یه رفت و برگشت داشتن و بعد با تنیس هشت تا توپ رو پرت کردن و بعد حرکت کششی خودشون رو جرا کردن و در نهایت با توپهای پلاستیکی مسابقه دادن

حرکت روی تخته تعادل امسال هم طول تخته تعادل و هم ارتفاعش رو بیشتر کرده بودن
گل دختر خیلی سریع از روی تخته رد شد

اینجا بادکنک میشدن و باد میشدن و باد میشن و ناگهان بادشون خالی میشد و نقش زمین میشدن

قربونت برم که با دقت و تمرکز تمام توپها رو زدی و یکیش هم از دستت در نرفت

قربونت برم که هیچوقت فکر نمیکردم توی حرکات ورزشی تند و تیز باشی ولی توی این بازی از یک پسر پیشی گرفتی یعنی دو دور رفت و برگشتت مساوی یه دو رفت و برگشت فرداد شد.

یه موضوع خیلی جالب که توی این قسمت توجه ام رو جلب کرد نحوه تشویق هانا بود. توی این مسابقه با توپ پلاستیکی همه بچه ها نفری رو که جلو تر بود تشویق میکردن مثلا توی راند هانا و فرداد بچه ها یک صدا داد میزدن هانا هانا هانا هانا.... ولی هانا موقع تشویق اسم هر دو نفر مسابقه دهنده رو به نوبت فریاد میرد مثلا رانا روژین رانا روژین رانا روژین
رعایت عدالت توی ابراز محبتش به من و پدرش هم جز بارزترین خصوصیات قشنگ دخمل مهربون و نازنینمه

مراسم آش رشته و شیرینی و چای خوران

از سمت راست: ماهور، صبا، آوا، هانا، فرداد

 


هانا گل سفید بهارم در کنار سفره هفت سین مهد کورک ایرانمهر

هانا در حال بررسی عیدی دریافتی از حاجی فیروز و همینطور پیک نوروزی

در پایان زبانم برای شرح آنچه دیدم و لذتی در آن غرق شدم قاصر است و فقط میتونم بگم همه آنچه تجربه کردم جز لطف خدا نبوده و نیست لطفی که در عجبم چطور میتوان جبران کنم

خدایا ، تو را به پاس تمام نعمتهایی که به ما موهبت فرمودی شکر می‏گویم ،
موهبتی که هرگز در درک ما نمی‏گنجد .
خدایا ، تو را سپاس می‏گویم ، به پاس تمام رحمتهای بیکران تو .
خدایا شکرت ، که به ما فرصت بودن و تجربه کردن زندگی را داده‏ای .
خدایا ، تو را شکر می‏گویم که به ما توان درک و بیان کلام را داده‏ای…؛
کلامی پر از  مهر ، کلامی پر از  صداقت ، حقیقت و روشنی .
خدایا ، تو را سپاس می‏گویم که به ما توان شنیدن را داده‏ای…؛
شنیدن صدای باران ، آواز پرنده‏ها و شنیدن صدای موسیقی کودکان .
خدایا ، تو را شکر می‏گویم که به ما توان دیدن را داده ای…؛
دیدن  آسمان  آبی ، گلهای رنگی  و  دیدن  ریتم زندگی در نوای کودکان.
خدایا ، تو را سپاس می‏گویم ، برای آنچه که به ما داده‏ای و آنچه که به ما نداده‏ای.
خدایا ، به من توانی موهبت کن که داده‏ها را تجربه کنم و نداده‏ها را حکمت بدانم.
خدایا ، به من توانی موهبت کن که همیشه از صمیم قلب شکرگزار  و خدمتگزار تو باشم.