هانا گل دختر

تجربه های شیرین با هانا

دور تند زندگی
ساعت ۱٢:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/۱۸  کلمات کلیدی:

تمرینای کنسرت جشنواره فجر فشرده تر شده و بچه ها باید زمان بیشتری رو برای هماهنگ شدن کل اجراها صرف کنن....

از طرفی بعد از دو سال رفت و آمد این ترم آخرین ترم دوره مقدماتی آموزش موسیقی یعنی آموزش بلز و فلوت هم هست و به رسم موسسه ودا بچه ها رو جهت ایجاد زمینه لازم برای انتخاب ساز تخصصی با سازهای مختلف آشنا میکنن...البته باید تا اون زمان  شش ماه دیگه صرف یادگیری یک ساز ضربی مثل دف یا تنبک کنند که هانا تنبک رو دوست داره و معتقده صدای دف غمیگنه ولی صدای تنبک شاد..... 

برنامه معرفی ساز طوری چیده شده که بچه های کلاس 4 تا 5 و 5 تا 6 رو با هم ادغام شدن و قراره یک ماه و نیم باقیمانده از ساعت 4 تا 6 کلاسشون با هم تشکیل بشه و توی این کلاس تجمیعی هر جلسه یکی از هنرجوهای ودا با سازش حاضر میشه و اون ساز رو به بچه ها معرفی میکنه ...

مثلا یکشنبه این هفته کمونچه رو نشونشون دادن که خیلی مورد توجه هانا قرار گرفته گو اینکه هنوز هم علاقه ویژه ای به انواع فلوت از جمله رکوردر، البو، کلیدی و ... داره و بعید نیست که انتخابش روی فلوت کلید کنه.....

من هنوزم تریجح میدم که سازی رو انتخاب کنه که احتیاج به هماهنگی نفس و دست نداشته باشه تا بتونه از ناز نفسش برای خوندن ضمن نواختن استفاده کنه.... چه کنم که از من دیگه گذشته و حالا دور دور هاناست ....

همینطور پایان این ترم این گروه تجمیعی قراره آخرین کنسرت دسته جمعیشون رو با هم اجرا کنن. آهنگ انتخابی این کنسرت یه آهنگ محلیه به نام "تو شاه حسینی" که توی سی دی شاهنامه کار خانم سودابه سالم اجرا شده بود و قراره بچه ها با این سی دی تمرین کنن تا مهارت لازم رو کسب کنن.

هانا دیشب داشت سی دی رو تماشا میکرد که به من گفت مامان ببین اینجا خانوم سالم چقدر خوشحاله همش داره میخنده ولی چرا توی کنسرت قبلی ما اینقدر عصبانی بود...

گفتم نمیدونم شاید مشکلی داشتدل شکسته

گفت شایدم اجرای ما اونطوری که انتظار داشت خوب و کامل نبود...سوال

تقریبا تمام ذهنش رو خانوم سالم اشباع کرده طوریکه هفته پیش خوابش رو دیده بود البته خواب که چه عرض کنم بیشتر شبیه کابوس بوده چون نیمه شب با وحشت بیدار شده بود ولی از ترس دلش نمیخواست جزئیات خوابش رو تعریف کنه.... فرداش بالاخره حرف زد و گفت خواب دیده یه جادوگر بدجنس خانوم سالم رو جادو کرده و چشماش خیلی وحشتناک شده بوده... تاثیر این خواب تا جایی عمیق بوده که دخترک شجاع من که کلی به شجاعتش می نازیدم از تنها حمام و دستشویی رفتن و همینطور تنها توی خونه موندن حتی تنها توی اتاقش خوابیدن اجتناب میکنه ....

امیدوارم این برنامه به خیری بگذره و خانوم سالم هم اون روی مهربون و خوش خنده اش رو به بچه ها نشون بده تا بالاخره احساس رضایت از خود برای بچه ها تداعی بشه...

زندگی کماکان روی دور تنده ....