هانا گل دختر

تجربه های شیرین با هانا

تولدت مبارک گل من
ساعت ۱:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/۱٥  کلمات کلیدی:

هر روز صبح که چشمام باز میشه به دلتنگی بزرگ رو تجربه میکنم.... تا کاملا بیدار بشم دلم هزار بار هوس گرمای تنت و صورتم گرمای نفسهات رو جستجو میکنه .... گاهی هنوز وحشت اینکه دست یا پای کوچیکت زیر سنگینی خوابم نمونده باشه رو تجربه میکنم....گاهی به سرعت به خاطر میارم که دیگه خیلی وقته حتی اتفاقی به تخت ما نمیایی گاهی یه کم طول میکشه.... از جام بلند که میشم اول به سمت اتاقت میام و سر راهم یادم میمونه که چراغ راهرو رو روشن کنم تا بتونم چهره معصومت که توی خواب بیشتر به فرشته ها میمونه رو بهتر ببینم آخه مخالفتت با روشن بودن یه چراغ کوچیک توی شب برمیگرده به دو سالگیت تیز بینی توی تاریکیت برام جالبه عزیرم.... خیلی تلاش میکنم که یادم بمونه تو دوست نداری صبحها بهت بچسبم و فشارت بدم... کلی به خودم فشار میارم که از یه فاصله مشخص و فقط توی دلم قربونت برم چون دوست نداری صبح زود با صدام بیدارت کنم.... خیلی آروم کنار تختت میشینم و نگاه میکنم و از اون فاصله بوت میکنم.... هنوز هم بوی نوزادیت رو میدی که عاشق این عطر قدیمی هستم.... عطر زندگی... این تجربه رو شش ساله که دارم شش ساله که توی خانوم کوچولو قدم به زندگی ما گذاشتی مثل انفجار نور خونمون رو لبریز از عشق کردی... هر روز بیشتر دوستت دارم و برای این حس حد و اندازه ای تصور نمیشه....

تولدت مبارک گل من گل بابا گل باغ زندگی ما دوستت دارم قد... نه هیچ میزانی براش نمیشناسم... ایشالا همه عمرت پر باشه از عشق محبت سلامتی موفقیت صفا صمیمیت مهربونی رضایت شادی خنده برکت توانگری و...

چند روز پیش داشتیم فیلم های بچگیات رو تماشا میکردیم توی یکی از فیلم ها بابابزرگی رو دیدی و دلت حسابی گرفت شبش خیلی بد خوابیدی و قبل از خواب بی دلیل و با غصه گریه کردی با اینکه دلیل بهم ریختگیت رو بهم نگفتی ولی من فهمیدم که دل مهربونت برای بابا بزرگی تنگ شده بود... دختر تو دار من هزار بار سعی میکنم که شرایط رو کنترل کنم تا کمترین بحران رو تجربه کنی ولی می بینم که بیشتر تحت کنترل شرایط هستم و اونچه که باید اتفاق بیفته اتفاق میفته....

امسال برای اولین بار بدون پدربزرگ محبوبت تولدت جشن گرفتیم جاش حسابی خالی بود مهربونیش و موی سفیدش... ولی خدا رو شکر به گفته خودت تولد امسالت یکی از بهترین روزهای زندگیت بوده و در تمام زندگیت اینقدر بهت خوش نگذشته بود. خوشحالم که بالاخره یه بار اعتراف کردی که بهت خوش گذشته ممنون که تازگیها گاهی یادت میمونه که ازم تشکر کنی ممنون که دیشب ازم تشکر کردی .... این قدرشناسی برام تازگی داره... کلی تعجب کردم که توی تولدت اجازه دادی دوستات برن توی اتاقت و شکایتی نکردی که به وسایلت دست بزنن و البته افتخار...یه کمی بزرگ شدی گل من البته فقط یه کمی.....

---------------------------------------------------------------------------------------------

هفته دیگه 26 و 27 بهمن اجرای کنسرت موسیقی فجر خانم سودابه سالم توی تالار اندیشه است... به همه دوستانی که امکان تهیه بلیط دارن توصیه میکنم این اجرا رو از دست ندن منکه شاهد تمرینهای بچه ها هستم کلی لذت میبرم گو اینکه من همیشه عاشق کار بچه ها هستم ولی مطمئنم شما هم از اجرای نهایی مشئوف می شید. ایندفعه هم خانم سالم مثل همیشه ترکونده هماهنگی بین اینهمه بچه واقعا کار طاقت فرساییه و از عهده هر استادی بر نمیاد.... حدود 40 نفر گروه کر 30 نفر گروه فلوت 15 نفر اجرای سازهای کوبه ای و کمانچه و ویولون و گیتار و بلز و ... و دو تا گروه ده دوازده نفره اجرای حرکات موزون و یه گروه ده دوازده نفره اجرای قصه .... حالا فکر کنید ترکیب این کار چه شود.... بی حرف پیش فوق العاده است....

هانا توی گروه فلوت موند و از کارش لذت میبره.....

دوستتون دارم و دلم براتون یه عالمه تنگ شده بود