هانا گل دختر

تجربه های شیرین با هانا

ماجرای خرگوش هانا ربیت
ساعت ۸:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۸  کلمات کلیدی:

اواخر اردیبهشت 88 نزدیک یک ماه بود که مهد میرفتم و و هنوز بد قلقی میکردم.

 یه روز عصری که با مامان رفته بودیم پایین بلوک بگردیم یکی از بچه های شهرک به نام کیمیا با یه خرگوش سیاه سفید خوشکل اومد پیشمون. خرگوشش خیلی نازنازی بود من با احتیاط بهش دست زدم و نازش کردم. تا حالا به موجود پشمالوی زنده و واقعی دست نزده بودم. قبلا گربه بلوکمون رو خیلی می­دیدم ولی مامان هیچوقت اجازه نمیداد بهش دست بزنم میگفت تمیز نیست. ولی "هپی" (اسم خانم خرگوشه) خیلی تمیز بود واکسن زده و حمام کرده بود. خلاصه من خیلی بازی کردم.

فردا صبحش که رفتیم مهد طبق معمول با گریه می­خواستم از مامان جدا بشم. مامان گفت اگه گریه نکنی و قول بدی از این به بعد با شادی و خنده بری مهد کودک، عصری میریم برات خرگوش می­گیریم. منم که خیلی دوست داشتم یه حیوون واقعی داشته باشم کمی آروم تر شدم و کوتاه اومدم.

عصر همون روز با مامان و خاله سپیده رفتیم پارک ساعی و یه خرگوش مثل خرگوش کیمیا پیدا کردیم. اول سر راه رفتیم دامپزشکی تا بشورتش و بهش واکسن بزنه که معلوم شد خرگوشه آقاست. من که روی آقاها حساس بودم اصرار داشتم که خانمه نه آقا. بعد آوردیمش خونه و توی بالکن براش جا درست کردیم اسمش رو گذاشتم ربیت به تقلید از خرگوش کارتون وینی پو و به این ترتیب برگ جدید از زندگی من ورق خورد و طبق قولم سعی کردم که با شادی و خنده برم مهد کودک. اوایل که ربیت اومد خونمون خیلی محکم بغلش میکردم ولی کم کم یاد گرفتم که اذیتش نکنم و بیشتر مراقبش باشم.

حدود یک ماه پیش ما کیمیا رو دیدیم و ازش خواستیم خرگوشش رو بیاره بیرون ما هم رفتیم ربیت رو آوردیم برخوردشون خیلی جالب بود. همدیگر و لیس میزدند و دنبال هم میکردند و حسابی بپر بپر راه انداخته بودند. توی ماجرای اسباب کشی ما ربیتو چند روزی گذاشتیم پیش هپی چون ساعتهای برگشتمون به خونه خیلی مشخص نبود و به این ترتیب بود که اونا بچه دار شدند و یه خانواده واقعی تشکیل دادند. یه روز قبل از اسباب کشیمون کیمیا زنگمون رو زد و در کمال ناباوری گفت که امروز صبح هپی چهار تا بچه به دنیا آورد ولی یکیشون رو گربه چنگ زد و مرد. منم با توجه به اینکه مامان گفته بود خونه جدید کوچیکه و نمیشه توی بالکنش خرگوش نگداشت قبول کردم که ربیتو بدیم به کیمیا تا پیش خانوادش بمونه و بچه خرگوشا بی بابا نشن.