هانا گل دختر

تجربه های شیرین با هانا

سفر یه گیلان
ساعت ۱٠:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۱۸  کلمات کلیدی:

وقتی مامان بهداد خبر داد که داره میره مشهد با توجه به تعطیلات تابستانی مهد هانا و اینکه بچه ها هم مسافرت بودن فرصت رو مغتنم شمردم و پیشنهاد کردم ما هم بریم رشت که چهار پنج سالی بود نرفته بودیم اولش هانا مخالفت کرد چون می گفت رشت دریا نداره بریم آنتالیا که دریا داشته باشه گفتم چرا راه دور بریم عزیزم می ریم انزلی آستارا و...که دریا هم باشه....

خلاصه چهارشنبه نصف شی راه افتادیم و صبح زود در حالیکه هانا خواب بود رسیدیم رشت به بهداد گفتم بهتر نیست اول بریم انزلی که وقتی هانا بیدار شد کنار دریا باشیم بنابراین مستقیم اول رفتیم انزلی تا گل دختر از هول دریا در بیاد وقتی بیدار شد انزلی بودیم تا بعد از ناهار اونجا موندیم و دوباره پیشنهادهام گل کرد گفتم بهتر نیست اول بریم آستارا و در راه برگشت رشت بمونیم به این ترتیب بود که راه افتادیم به سمت آستارا و تازه وقتی زسیدیم به هتل یادمون افتاد شناسنامه ها رو بر نداشتیم چون اصلا قصد اقامت توی هتل نداشتیم.... خوشبختانه به دلیل کم بودن مسافرها توی ماه رمضون به کارت ملی بهمون جا دادن ...

تا شنبه آستارا موندیم و هانا هر شیطنتی دلش خواست توی دریا کرد ولی چون هوا ابری شده بود شاید بهتر بود نمیذاشتم  بره توی آب ... چون سرفه هاش دوباره شروع شد....

شنبه بعد از ناهار راه افتادیم به سمت رشت شب رسیدیم اونجا و تازه دیدیم بله برق خونه بچه ها به دلیل عدم سرکشی چندین ماه اخیر قطع شده بود کلی بهداد به زحمت افتاد تا برق وصل شد و بالاخره مستقر شدیم....

هر روز صبح راه میفتادیم بیرون یه طرفی یه روز لاهیجان یه روز انزلی یه روز فومن و ... و شبها هم ساغره سازان یخ در بهشت و آش طوطی خلاصه خیلی خوش گذشت همه چی در حد نهایت عالی بود به غیر از سرفه های هانا و خستگی بهداد به دلیل رانندگی زیاد....

روز اول آستارا ساحل نزدیک بازار

روز (جمعه) حیاط هتل- هانا در حال حباب بازی

روز دوم جمعه - ساخل نزدیک هتل - هانا در حال شن بازی آب بازی و یواش یواش شنا

روز سوم (شنبه) - هانا در حال آب بازی و شن بازی و طناب بازی

شنبه شب منزل بچه ها- هانا فاتحانه سر اسباب بازیهای پارسا دور از چشم اون

صبح یکشنبه اول بهداد رفت دنبال کارهای برق خونه و ... بعد راه افتادیم به سمت لاهیجان ساعت یک رسیدیم اونجا که اطلاع دادن اگه بریم بالا تا ساعت سه و نیم تله کابین خاموش میشه و بازگشت ممکن نیست ما هم از خدا خواسته فکرش رو بکنید یه فصل خالی از مسافر بالای یه کوه زیبا بدون آمد و شد غریبه ها - حسابی صفا داشت

یکشنبه ظهر- لاهیجان تله کابین


بارون و مه ناگهانی بالای کوه که غافلگیرمون کرد حسابی هم لذت بخش بود 
من عاشق خیس شدن زیر بارونم ولی برای بعضی ها خوب نیست

قایق سواری روی دریاچه (استخر بزرگ) لاهیجان

باغ پرندگان رشت

دوشنبه - کنار دریا در انزلی

مرداب انزلی- لاله های وحشی که به دلیل بی توجهی همه نسلشون داره منقرض میشه - ورود آب شور دریا پخش جلبکهای روی آب که اکوسیستمشون رو بهم ریحته و خودخواهی گردشگران در کندن گلهای بی نوا از نقطه نظر آقای قایقران

اسکله انزلی

یه هانای خسته یه بابای فداکار

ما سه شنبه با یه دنیا خاطره زیبا و فراموش نشدنی برگشتیم به سمت تهران