هانا گل دختر

تجربه های شیرین با هانا

سریال آب پریا
ساعت ٥:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/۱٦  کلمات کلیدی:

این پست فقط اختصاص داره به کار گروهی هانا به همراه گروه آواز برای ضبط یه سکانس از سریال "آب پریا" کار خانم مریضه برومند است که میتونم به جرات بگم یکی از قشنگ ترین تجربه هایی بود که تاحالا در کنار هانا داشتم واقعا آموزشها و ناشی از همکاری با یه گروه حرفه ای خیلی برای آدم درسهای ارزشمندی به همراه داره ...

خانم لیلی رشیدی و بچه ها و آقای محمد عابدینی
wjlqv6sxdlve20h4j2.jpg

 به دلیل طولانی بودن بقیه مطالب و عکسها را در ادامه مطلب....


اولا که تمام همکاران خانم برومند در مورد رفتار با بچه ها بسیار حرفه ای و متخصص عمل میکردن خصوصا آقای عابدینی که فوق العاده بود.... بطوریکه با وجود اینکه بچه های پنج تا ١٠ سال ساعتهای زیادی رو به تمرین تکراری سپری میکردن ولی به دلیل بازیهای خلاق و جذاب و دوست داشتنی (موش و گربه، بشین پاشو، قطار بازی، هرکی شکلک درآره و....) که در خلال کار باهاشون انجام میشد نه تنها خسته نمی شدند بلکه لحظه به لحظه از شور و شوق و انرژی لبریز تر میشدن

تمرین روز دوم

البته به جز روز فیلمبرداری که واقعا یه پروسه خسته کننده و زجر آوری شده بود خصوصا اینکه وضعیت برنامه ریزی و تجهیزات کار توی ایران بی نهایت اسف باره از هماهنگی برای زمان حضور گرفته تا نور و پریز و پریدن کنتور و خراب بودن پرده صحنه و بزرگ بودن لباسای دوخته شده و نداشتن سنجاق برای تل سر بچه ها و ..... قرار بود ما ساعت ده صبح اونجا باشیم تا فیلمبرداری شروع بشه ولی وقتی رسیدیم هنوز صحنه و تجهیزات فیلمبرداری آماده نبود و بنابراین حدود یک ساعت و نیم بهترین انرژی بچه ها که میتونست صرف یه اجرای خوب بشه به بازی و شیطونی هدر رفت و بی حوصلگی موند برای فیلمبرداری.

هانا و سمیرا جون مربی آوازشون

اما این برنامه برای هانا یه عالمه یادگیری به همراه داشت روز اول مطابق روال هانای درونگرا بازی روصحنه اش هم حکایت از این حس و حال تنهاییش داشت ولی بادیدن اونهمه بچه که در حال برو و بیا و شیطنت و بازی و تشکیل گروههای کوچیک و بزرگ بودن یواش یواش یخهاش آب شد و خودش رو در یه گروه کوچیک پذیرفت و جا داد و این علاقه تاجایی بود که در انتهای روز اول به درخواست خودش با سرویس برگشت اکباتان و روز دوم خواهش کرد با سرویس با بچه ها بیاد سر تمرین و ما خودمون هم با سرویس اومدیم. البته چون بعد از تمرین هانا و بچه ها مشغول آب بازی توی یکی از حوضهای فرهنگسرای شفق شدن بهداد عزیز مجبور شد برگرده و ماشین رو بیاره. امکانات این آب بازی به دلیل زلال و شفاف بودن آب که حکایت از تمیزیش میداد، گرنای بیش از حد هوا، رضایت از اجرای خوب بچه ها و درنهایت نبودن نگهبان های پارک به دلیل تعطیلی روز چهاردهم خرداد فراهم شد.

از سمت چپ: هانا، آوا، مینو، رها،مهسا، شیما

از سمت چپ: نفس، هانا، شیما، رها، آوا، مینو، مهسا

روز آخر که روز فیلمبرداری بود هانا به دلیل خستگی حسابی بی حوصله شده بود و تنها دلیلی که تونست بعد از ناهار دیرهنگامشون یعنی ساعت سه بعد از ظهر هانا رو بیدار و رو پا نگه داره نیم ساعت آب بازی کنار حوض بود.

در مجموع میتونم به جرات بگم این همکاری افتخاری بود که نصیبمون شد و اول از خدای خوب متشکرم که همچین فرصتی رو در مسیر زندگی ما قرار داد و دوم از خانم سالم که برای این برنامه با دراختیار قرار دادن امکانات و حتی بچه های آموزشگاهش داوطلب همکاری با کارگردان خوبی مثل خانم برومند شدند و آخر از خود خانم برومند که عشق کار برای بچه ها در همه ابعاد وجودش موج میزنه و با روی خوش و مهربونی و سعه صدر و البته به اندازه کافی قاطعیت در کنار بچه ها کار حرفه ای و چهره دوست داشتنی خودشون رو به معرض نمایش گذاشتن.

یکی از همکاران خانم برومند توی این سریال خانم لیلی رشیدی بودند که با دیدنشون همون تصویر شاد مهربون و دوست داشتنی که در برنامه زی زی گولو توی ذهنم نقش بسته بود دوباره برام زنده شد. اونقدر خونگرم و بی ریا و بی ادعا که آدم عاشقش میشد. و یه تجربه قشنگ دیگه حضور زوج هنری مورد علاقه ام یعنی خانم لیلا حاتمی و آقای علی مصفا به همراه پسر و دختر نازنینشون مانیا و عسل به عنوان میهمان تمرین روز اول بود که حسابی غافلگیر شدم. یکی از بازیگران سریال آب پری خانم سحر ولدبیگی هستند که در بخشی از کار فیلمبرداری دیروز حضور داشتند....

 

شعری که برای تیتراژ این سریال بچه ها میخونن رو برای هانا یادگاری میزارم:

بازا بیا ای چلچله بر بام شهرم کن گذر
از آسمان خانه ام دود و سیاهی رو ببر
ای سهره ای سبزقبا ای بلبل دستان سرا
ای کاکلی ای سینه سرخ بشنو تو آوز مرا
آواز من بهر شماست چشمان ما در انتظار
شاید که از آوازتان پاکیزه گردد این غبار
شهر مرا دود و غبار بر آسمان بنشسته است
دروازه رنگین کمان بر روی شهرم بسته است
کو مرغ حق کو مرغ عشق کو بدبده قمری و سار
زرد قناری گل به سر کو آن پرستوی بهار
چه چه بزن ای چلچله شهر مرا پر نغمه کم
سرکن سرود زندگی روز مرا پر خنده کن
بگشا دوباره بال و پر بر آسمان شهرمان
شاید که از پرواز تو آبی شود این آسمان

 و شعر دیگه ای که میخونن شعر جنگل کار خانم سودابه سالم که آهنگ گیلکی خیلی شاد و دوست داشتنی داره است البته لباسای بچه ها هم حس و حال این شادی رو صد چندان میکرد.

ابر اگه بارون بشه رو درخت بباره
فصل بهارو بازم یادمون میاره
شکوفه میوه ها میزنه جوونه
پرنده رو شاخه ها دوباره میخونه

درخت و جنگل آره بگو
بلبل بخونه آره بگو
آسمون آبی آره بگو
تا زمین بمونه آره بگو

حیوونا توی جنگل دارن آشیونه
هر کی برای خودش یه جا داره خونه
یکی خونه اش رو خاکه
یکی رو درختا
خونه ما آدما همه جای دنیا

درخت و جنگل آره بگو
بلبل بخونه آره بگو
آسمون آبی آره بگو
تا زمین بمونه آره بگو

این زمین و آسمون وقتیکه تمیزه
ما اگه با هم باشیم زندگی عزیزه
برنجا تو شالیزار گندما تو صحرا
باید که دنیای ما بمونه تا فردا

درخت و جنگل آره بگو
بلبل بخونه آره بگو
آسمون آبی آره بگو
تا زمین بمونه آره بگو

15qqugrubpfnp72qkwgv.jpg

روز فیلمبرداری بچه ها از ده صبح تا هفت شب اونجا بودن و حسابی کلافه شده بودند ولی باوجود این وقتی از هانا پرسیدم خیلی خسته شدی گفت نه و گفتم اگه بازم کار این مدلی فیلمبرداری باشه حوصله داری بیایی گفت آره حتما خیلی هم دوست دارم. بنابراین من به این نتیجه رسیدم که غرغراش واقعا ناشی از خستگی نبود فقط چون همه فکر و ذکرش آب بازی توی حوض بیرون سالن بود میخواست زودتر به مرادش برسه.

 

  البته نتیجه این آب بازیها هم یه سرماخوردگی بود که روز بعد از تعطیلات ما رو خونه نشین کرد.نیشخند

به نظرم باوجود ضعیف بودن فرهنگ کارگروهی در ایران برگزاری این قبیل برنامه ها که در اون هر بچه خودش رو جز کوچک اما موثری در به نتیجه رسیدن به یک هدف مشترک میبینه میتونه تأثیر خیلی خوبی توی پرورش این توانمندی ارزشمند داشته باشه و امید بخش ساختن دنیای بهتری برای فرداهای بهتر....چشمک