هانا گل دختر

تجربه های شیرین با هانا

توانمندیهای هانا در زمستان 1389
ساعت ٥:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۳۱  کلمات کلیدی:

ارزیابی عملکرد هانا در سه ماهه چهارم سال سال ١٣٨٩ از نقطه نظر مربیان مهدکودک ایرانمهر

از نظر جسمی - حرکتی: در پریدن، دویدن، توپ بازی و سایر فعالیتهایی از این قبیل مهارت لازم رو دارد. در نقاشیهای او کنترل و هماهنگی لازم مشاهده می شود. فعالیتهای بدنی او را خسته نمیکند. در بریدن کاغذ و گرفتن مداد و سایر کارهایی از این قبیل مهارت دارد.تشویق

از نظر شناختی- ذهنی: پس از گوش دادن به یک داستان به پرسشهایی که در آن مطرح می شود به درستی پاسخ می دهد. به صحبتهای مربیان توجه و دقت می کند. کاری را که شروع میکند به پایان میرساند. به فعالیتهای متنوعی علاقه نشان میدهد.قلب

 از نظر کلامی: سعی دارد در بحثهای کلاس شرکت کند و نقطه نظرهای خود را ابراز دارد. سعی میکند بدون خجالت کشیدن در جمع صحبت کند نسبت به سن خود در گفتار، کلمات را به درستی به کار می برد.از خود راضی

 از نظر خلاقت: کنجکاو است تا موضوعات متفاوتی را به تصویر بکشد. به فعالیتهای خلاقانه مانند سفالگری، نقاشی و به طور کلی بازیهای خلاق علاقه نشان می دهد. به مفاد و علائم نوشتاری توجه دارد.ماچ

 از نظر عاطفی: در مواقع ضروری می تواند از بروز خشم خود جلوگیری نماید. در عمل دوستی و محبت خود را به همسالانش نشان می دهد. پرخاشگر نیست و با دیگران رفتار دوستانه و مسالمت آمیزی داردمتفکر. اگر در کاری شکست بخورد زیاد آزرده خاطر نمیشود و سعی می کند با کوشش بیشتر شکست خود را جبران نمایدابرو.

 از نظر اجتماعی- اخلاقی: در کارها با مربیان، دوستان و همسالان خود همکاری می کند و با آنها سازگاری دارد. در کارهای خود نظم و ترتیب را رعایت میکند . لباس و وسایل خود را تمیز نگه می دارد . از بازی و کارگروهی لذت می برد و فعالانه در آنها شرکت می کند .متفکر

البته نمونه بارز رفتاری که در بالا تشریح شده رو در مورد هانا در جشن نوروزشون دیدم. ولی نمیدونم چرا با هم هستیم اینطوری رفتار نمیکنه. امیدوار کننده اش اینه که رفتار درست رو میشناسه نگران کننده اش اینه که بسیار حساس و لجبازهاوه

گاهی اوقات به این نتیجه می رسم که هانا شبها توی خواب میاد و وب لاگش رو می خونه خیلی مواردی پیش اومده که یکی دو روز پس از آپ کردن من به طور اتفاقی درمورد موضوعاتی که توی پست اشاره کردم صحبت میکنه یا سئوال میکنه. مثلا توی پست قبلی راجع به اینکه جلسه هانا اولین و آخرین جلسه ای بود که گذاشت بلافاصله توی این هفته یاد برگزاری جلسه افتاد.....

تمام این هفته رو بعداز ظهرها قبل و بعد کلاساش رفتیم پارک بازی کرده .... یکشنبه هفته گذشته نازنین جون پرونده فعالیتهای هانا در سه ماهه پایان سال گذشته رو جهت مطالعه بهم تحویل دادن. بگذریم که اون روز کلاس ارف و کر داشت و تقریبا با زحمت رفت کلاس ارف و کلاس کر هم نرفت ولی موقع برگشتن خونه توی ماشین گفت مامان امشب می خوام براتون جلسه بزارم. پرسیدم موضوع جلسه چیه؟ گفت نمیگم وقتی بیایید توی جلسه خودتون متوجه میشین، ولی میخوام صفحات پرنده ام رو هم براتون توضیح بدم. خلاصه وقتی رسیدیم خونه اجازه نداد من پرونده اش رو نگاه کنم و خواهش کرد وقتی بهداد اومد برای هر دومون توضیح بده.

بعد از رسیدن بهداد به سرعت رفت توی اتاقش و دوباره اون ملحفه قرمز خوشگل رو پهن کرد روی فرش اتاقش و ما رو صدا کرد. گفت من این توپ رو به طرف هر کس پرت کنم باید ناراحتی هاش رو بگه ....
و توپ رو پرت کرد طرف بهداد بهداد هم گفت وقتی ازت یه سئوال میکنم جواب نمیدی ناراحت میشم.
بعد دوباره توپ رو گرفت و پرت کرد طرف من منم گفتم وقتی بداخلاق میشی و یا با دوستات خوب بازی نمکنی ناراحت میشم.
بعد توپ رو انداختم سمتش و گفتم شما از چی ناراحت میشی؟؟؟ اونم گفت وقتی منو دعوا میکنید ناراحت میشم.
خلاصه آخرش به هم دیگه قول دادیم کارهایی رو میدونم همدیگه رو ناراحت میکنه انجام ندیم.
و بعدش پرونده اش رو آورد و تک تک صفحاتش رو برامون تشریح کرد که مثلا موضوع این صفحه آشنایی با حیوانات اهلی و وحشی .... و موضوع این صفحه آشنایی با مزه ها و ...

دوشنبه صبح هم کلی بی حوصله بود و گفت نمیخوام برم مهد که امکانش فراهم نبود خلاصه بچه ام با چشم گریون رفت مهد. عصرش رفتیم خیابون خلوت پشت خونه تا هانا اسکوتر بازی کنه ولی خیلی حوصله نداشت برای اینکه تهییج بشه بهش گفتم بیا مسابقه بدیم و شروع کردم ادای دویدن رو در بیارم ولی چون حوصله نداشت عکس العملی نشون نداد. برگشت عقب به من نگاه کرد و گفت مامان شما که اصلا تند نمیدوی . گفتم : مامان جون ما داریم بازی میکنیم میخواهیم بهمون خوش بگذره مسابقه واقعی که نیست که من راستی راستی بدوم اگه تند بدوم که ظرف چند ثانیه ازت جلو میزنم و میرسم سر کوچه و دیگه نمیتونم از دیدن تلاشت لذت ببرم. گفت: لازم نیست یواش بدوی اول شدنت اصلا از ارزشهای من کم نمیکنه....تعجب.(این همون فرصت طلاییه که بچه ها برای به خاطر سپردن جمله های جدیدی که جایی شنیدن با ضایع کردن مامانشون حداکثر استفاده رو می برن)عینک 

سئوالهای اخیر هانا: چرا آسمون بالاست چرا زمین پایینه چرا ما به جای روی زمین توی آسمون نیستیم. چرا خدا ماهی رو آفرید .چرا ماهی توی آب خفه نمیشه. چرا خدا درختا رو آفریده. چرانمیتونیم پرواز کنیم. ما چطوری می بینیمو ....

پی نوشت یک: همین الان غذام سوخت. گریهجالب اینجاست که بهداد و هانا رفتن کارواش ماشین فاطی خانوم رو بشورن و از منم خواستن که همراهشون برم. منم گفتم نه میخوام شام بپزم .بهداد گفت شام میریم بیرون گفتم نه دیگه شامم داره حاضر میشه .... چه شامی....خوشمزه.نمیدونم کی فراموش کرده بود زیر گاز رو کم کنهخجالت

پی نوشت دو: موضوع حضور اجباری بچه های پیش دبستانی توی مدارس غیرانتفاعی فعلا قطعی نشده. خبرها حاکی از اینه که قراره فقط متولی پیش دبستانی از بهزیستی به آموزش و پرورش سپرده بشه.حالا آخرش چی میشه ....؟؟؟ سوال