هانا گل دختر

تجربه های شیرین با هانا

وقتی فهمیدند من دخترم
ساعت ٦:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٢  کلمات کلیدی:

تازه چهار ماه بود توی دل مامان جا خوش کرده بودم که با بابا رفتند سونوگرافی تا ببینند من دخترم یا پسر . خانم دکتر گفت بچه یه دختر رقاصه چون به محض اینکه تصویرم افتاد روی صفحه، به انگشتای دستام یه چرخش خوشکل دادم که شبیه حرکت دست توی رقص بود، شاید هم باهاشون بای بای کردم خلاصه اینجوری بود که معلوم شد من یه خانم به تمام معنا هستم.

مامی دلش میخواست اسم منو کیمیا بزارن چون معتقد بود که من مثل کیمیا کمیاب و نادر هستم. مامان اول اسم هانا را پیشنهاد کرد. برخلاف بقیه اسمهای پیشنهادی بابا برای اولین بار به این اسم عکس العمل مثبت نشون داد فکر کنم آهنگ این اسم به نظرش قشنگ اومد. به این ترتیب تصویب شد که اسمم هانا بشه، خوب منم مخالفتی نداشتم.

مامانم همه چی صدام میکنه : نفس، گل همیشه بهار، گل سفید بهاری، گل گلک، عسلک، جیگر طلا، خانوم خانوما، امید مامان، عشق مامان و ...

وقتی من به دنیا اومدم طبع شعر مامان گل کرد و مرتب فی البداهه برام شعر میساخت و میخوند حیف که بیشترش رو یادم رفته  چون اون موقع نمیتونستم چیزی بنویسم پس فقط قسمتهایی که یادم هست رو براتون مینویسم:

همه فرشته های آسمون از او بالا پایین میان

همه فرشته های مهربون روی زمین فرود میان

همه فرشته ها یک صدا این آوازو میخونن

این دختره   از همه عزیزتره

این دختره  از گلها زیبا تره

این دختره  از هوا لطیف تره

این دختره  از زمین اصیل تره

این دختره  از سبزه ها سبزتره

این دختره  از کوهها محکم تره

این دختر  از آسمون بلندتره تره

این دختره  از رودها روون تره

این دختره  از چشمه ها زلال تره

این دختره از دشت ها وسیع تره

همه خوبیهای دنیا هدیه به این دختره

ما همه اینجاییم دور این دختره

از خدا میخواهیم شادی بهش بده که از همه چی بهتره

  

هر روز و هر لحظه و همیشه ورد زبون مامان اینه:

هانا هانا هانایی خیلی جیگر طلایی

هانا هانا هانایی امید مامان و بابایی

هانا هانا هانایی عزیز دل ماهایی

هانا هانا هانایی فدات بشم الهی

هانا هانا هانایی شیرین عسل و مربایی

هانا هانا هانایی ....

 حالا خودم توی مهد کودک سه عالمه (من به یه عالمه میگم سه عالمه) شعرای خوشکل خوشکل یاد گرفتم. آخ آخ گفتم مهد کودک، اگه بدونین پروژه مهد رفتن من چه پروژه سنگینی بود.