هانا گل دختر

تجربه های شیرین با هانا

چهار شنبه سوری و هفته فانی دی
ساعت ۱۱:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/٢٤  کلمات کلیدی:

این هفته آخر تا پایان امسال توی مهد هفته فانی دی اعلام کردن و دیگه هر روز بچه ها توی مهد فقط بازی میکنن و بازی با هر لباسی که دوست دارن میرن و هر کاری که دوست دارن انجام میدن و به این ترتیب هانا خرگوشی یکی از روزها رو رضایت داد تا با لباس خرگوشیش بره مهد بیشتر ترجیه میده از اون لباسای جینگیلی مستون بپوشه که خیلی به مذاق مسئولین مهد خوش نمیاد. میگن بهتره لباس راحت بپوشن تا با فراغ بال بازی کنن و لباسای جینگیلی دست و پا گیره. حق هم دارن.

چهار شنبه سوری هم با همسایه طبقه دوم از در پشت خونه رفتیم کوچه بی رفت و آمد و حسابی بی خطر آتیش بازی کردیم. خیلی دلم میخواست هانا بره قاشق زنی ولی نرفت که نرفت. البته بنا به رسمی که به لطف جشن نوروزی مهد کودک یاد گرفته بودیم یه کوزه شکستیم.

علی و هانا

اینم پایان ماجراهای عقب افتاده بود ........آخیش قول میدم مطلبی دیگه ای توی پیش نویس نمونده. دیگه می تونم از این به بعد بدون عذاب وجدان بنویسم. من به وعده ام وفا کردم ولی تجربه خوبی شد که دیگه دپرس نشم جون جورکشیش خیلی سخت بود. بگذریم که این آخریها رو..... دیگه دیگه .....نیشخند