هانا گل دختر

تجربه های شیرین با هانا

بالاخره مسافرت
ساعت ۱٠:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/۱۱  کلمات کلیدی:

 سلام دوستای گلم

امیدوارم خوب و خوش سلامت باشید و ایام به کام

خوب ما بالاخره دل و زدیم به دریا و کار و مشغولیت و کلاس و ... گذاشتیم و رفتیم یه کم هوای تمیز و تازه تنفس کنیم و برگشتیم.

وقتی رسیدیم در کمال تعجب فاطی خانم اومده بود فرودگاه دنبالمون. هانا که حسابی دلش برای مامی تنگیده بود هماره مامی رفت خونشون و من و بهداد هم رفتیم تا بار و بندیلمون رو بزاریم خونه بعدش یه کیک خریدیم و رفتیم خونه مامی به این ترتیب یه شادی کوچولو خانوادگی راه انداختیم.

عکسای مربوط به شادیهای تولد عشق کوچولو رو توی پست بعدی میزارم این پست مربوط به شیطنتهای گل دختر کنار سواحل آبی و دوست داشتنی همیشه فارسه.

دیگه اینکه هفته گذشته فاینال ترم پنجم کلاس زبان هانا هم گذشت و از همین شنبه گلی خانم میرن که با خانم دوستی ترم ششم رو آغاز کنن. جالب اینجاست که توی ترم جدید قراره فونیکس رو شروع کنن.

تمرینات اجرای برنامه پایان سال کلاس موسیقی و باله در جریانه و با بازگشت سیونا مربی اصلیشون که رفته بودن یه نی نی خوشگل و توپولو رو به این دنیای قشنگ بیارن علاقه هانا به کلاس باله دوباره زنده شده.

 


خیلی نتونستیم درمقابل خواسته گل دختر برای آب بازی مقاومت کنیم و بالاخره مثل همیشه کاری رو که میخواست انجام داد. اول شلوارش رو خیس کرد و بعدش قول یه آب بازی درست و حسابی رو برای بعداز ظهر گرفت.

به این ترتیب کارمون دراومده بود و صبح و ظهر و عصر کنار دریا محکوم به تمدد اعصاب شدیم.

هوا بس ناجوانمردانه عالی بود. فقط یه کمی بیشتر از انتظار خنک بود ولی با این وجود گل دختر وقت و بی وقت خودش رو خیس میکرد.

سارا و هانا دوستای مسافرتی

هانا بعد از خیس کردن لباساش درحالیکه بلوز بهداد تنشه

بعد از ظهر همون روز وقتی با تجهیزات کامل تر برگشتیم کنار ساحل

دیگه دل و زده به دریا
شادی توی چشماش پشت عینکش موج میزنه

صبح روز بعد درحال رفتن کنار دریا

و دیدن مجدد سارا و مامان خوبش که به دلیل کار پدر سارا موقتاً در کیش سکونت داشتن


برام جالب بود که این دوتا خوب با هم کنار میومدن

هانا روی بام هتل از شدت نور نمیتونست چشماشو باز کنه

هانای خسته و بی حال ولی خوشحال