هانا گل دختر

تجربه های شیرین با هانا

تعطیلات نوروزی
ساعت ۱۱:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۱٢  کلمات کلیدی:

سلام به همه دوستای عزیز و گل

سال نوتون مبارک..... امیدوارم که این سال جدید براتون سرشار از برکت و عشق باشه و تا این لحظه رو به شادی گذرونده باشید.

جاتون خالی ما به نیابت از همتون رفتیم پابوسی امام رضا برای طلب شفاعت و خوب کلی سبک شدیم.

از اونجائیکه کمتر از یک هفته قبل از سفر بهمون خبر دادن که اسممون توی قرعه کشی برای زائرسرای مشهد در اومده بنابراین تهیه هیچ وسیله ای ممکن نشد و در نهایت جمعه صبح زود ساعت چهار صبح گل دختر خواب آلو رو گذاشتیم توی ماشین خودمون و رفتیم دنبال مامان مهین و راه افتادیم به سمت مشهد.

هانایی یه کمی بد مسافرته یعنی توی ماشین حالش بد میشه و توی این سفر هم از لحظه ای که توی ماشین قرار گرفت بنای دل آشوبی گذاشت و مجبور بودیم ساعتی یکبار یه جایی بایستیم و تا خانم گل یه کمی هوای تازه بخوره و حالش بهتر بشه. اینجوری بود که با وجود خلوت بودن جاده قریب به چهارده ساعت توی راه بودیم.

برخلاف تصور من خیلی هم شلوغ نبود یعنی انتظار من بیشتر از این حرفها بود. آخه آخرین بار تولد امام رضا اونم دو سال پیش اونجا بودیم و خیلی خیلی شلوغ تر بود. شاید هم به دلیل موضوع یارانه ها و بنزین و این حرفها کمتر با ماشین اومده بودند و بیشتر با وسایل نقلیه عمومی تشرف پیدا کرده بودند. اونجا همتون رو یاد کردم. بیشتر از همه از مامانایی یاد کردم که مثل من از سرفه های کوچولوشون حسابی دل آزرده هستن و امیدوارم امسال سال سلامتی باشه برای همه.

روز اول که همسری حسابی خسته راه بود آخه اصلا رانندگی براش خوب نیست و به محض رسیدن مشغول استراحت شد. بعدش از روز دوم هر روز رفتیم حرم و زیارت.

دخترکم توی حرم اونقدر خانوم بود که من متحیر شده بودم. شده بود خادم امام رضا البته در مقام مهردار. مهرها رو جمع میکرد و به هر کسی که میخواست نماز بخونه میداد. تقریبا با منم کاری نداشت و اجازه میداد یه کمی توی حال خودم باشم. بعد از ظهر هم اماده شدیم برای سال تحویل.

دوم عید از صبح رفتیم توس آرامگاه فردوسی و بعدش هم شاندیز. توی ماههای اخیر هانا علاقه زیادی به داستانهای شاهنامه پیدا کرده بود و مجموعه قصه های شاهنامه اش رو تقریبا بیش از دو مرتبه براش مرور کرده بودم روی همین حساب با دیدن تصاویر روی دیوارها و نقالی هفت خوان رستم و نقاشیهای مربوط به اون حسابی هیجان زده شده بود و مرتب دور میگشت و سئوال میکرد. 

روز سوم راهی برگشت شدیم البته نه به تهران بلکه رفتیم بابل خدمت خواهر دوست داشتنی عزیزم سالومه. جاده حسابی شلوغ بود خصوصا اطراف جنگلهای گلستان که به دلیل بارش بارون و هوای دل انگیز و یا گرسنگی گله های فراوونی از گرازها رو به کناره جنگل کشونده بود و جالب اینجا بود که مردم هم باهاشون صفا میکردن و از ترس خبری نبود.

بالاخره ساعت یازده شب رسیدیم بابل و تقریبا تا صبح در کنار خواهرا بیدار موندیم. هانا هم که به عشق بازی با عسل تماماً توی ماشین خوابیده بود تا صبح با عسل آتیش سوزوندن.
خلاصه اینکه تا ششم شمال بودیم چون هم خودمون باید می رفتیم سرکار هم سالومه اینا راهی سفر بودن.

بقیه ایام تعطیل هم در مسیر رفت و برگشت اداره و خونه و قلعه سحر آمیز و پارک و یه روز هم بازدید از برج میلاد سپری شد.

هانا و نریمان (پسر برادر نازی) سه شنبه نه فروردین تنها میهمان خونه ما

هانا گلی میهمان اداره مامان در حال تکمیل تکالیف مهد کودک (پیک نوروزی)
روز دهم فروردین

هانا و تانیا در حال رفتن به سمت سکوی پرتاب (آسانسور پر سرعت برج میلاد .... هفت متر بر ثانیه شوخی نیست البته برای من که هر روز مسافر آسانسور کلنگی اداره هستم)

هانا در گنبد آسمان برج

هانا در تراس دید باز برج

هانا در گنبد برج بعد از غروب خورشید

هانا در حال چیدن و مرتب کردن مهره های شطرنج طبقه اول برج

امسال هیچ کدام از اقوام تهران نبودن بنابراین از دید و بازدید هم خبری نبود. حتی فاطی خانم هم تهران نبود و مامان خودم هم نبود. برادر بهداد هم مسافرت بودند و ....

یه روز هم هانا بعد از مهد گوش درد گرفت یه کوچولو سرما خورده بود که خوب منم ازش گرفتم الان هم جاتون خالی نباشه صدام خروسی شده. هانا هم بالاخره یه دوره آنتی بیوتیک خورد ولی هنوز سرفه داره.

فردا سیزده به در ما که بار و بندیلمون رو می بندیم و میریم پارک نزدیک خونه به دور از ترافیک و قیل و قال در طبیعت نزدیک خونه نحسی رو بدر کنیم.

 امیدوارم تعطیلات به همگی خوش گذشته باشه و فردا هم بیشتر و بیشتر خوش بگذره. 

امسال عید جای یه عزیز به شدت خالی بود که البته فقط جای فیزیکیش چون یادش و عشقش همیشه و همیشه توی دلمون باقی خواهد بود.

خدای مهربون رو بی نهایت سپاسگزارم که امسال رو با حس و حال متفاوتی شروع کردم و امیدوارم تا آخر همینطور بمونم.

برای همه شما عزیزان هم طلب سعادت و سلامت و شادکامی دارم
در پناه یزدان پاک
ایام به کام