هانا گل دختر

تجربه های شیرین با هانا

نتیجه جلسه مشاوره
ساعت ۱:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۸/۱۸  کلمات کلیدی:

همونطور که گفته بودم شنبه با مشاور مهد ایرانمهر وقت جلسه مشاوره داشتم. میتونستم دوباره ببرمش مرکز مشاوره اداره ولی فکر کردم با توجه به اشرافی که مربیان و مسئولین مهد نسبت به رفتار طبیعی بچه ها دارن بهتره با خودشون مشورت کنم. نتیجه کلی که میخواستم از این جلسه بگیرم یکی ارزیابی رویه ای بود که برای هانا در پیش گرفتم و دوم نحوه برخورد با رفتارهای نادرست و زورگوییهای هانا بود.

جلسه با توضیحاتی که آقای دکتر مقدم درخصوص هدف برگزاری این جلسه مشاور ارائه کردند شروع شد. جالبه که توی این جلسه سوپروایزر گروه سنی پنج ساله ها هم حضور داشت و این برام راضی کننده ترین قسمت این مشاوره بود البته برای مقایسه رفتار هانا با سایر بچه ها در فضاهایی که من حضور ندارم با رفتارش در جاهاییکه من هستم.

آقای دکتر هدف از این جلسه رو تعامل نزدیکتر با والدین جهت بررسی نقاط قوت و ضعف رفتار بچه به منظور همکاری دو جانبه در رفع نقاط ضعف و تقویت نقاط قوت عنوان کردند.

بعدش نوبت من بود که نقاط قوت و ضعف هانا رو لیست کنم.

خوب بزرگترین نقطه قوت هانا منطقی بودنش هست و اینکه هرچیزی که با منطق هماهنگ باشه رو خیلی راحت میپذیره. از غذا خوردن و مسواک زدن و پذیرفتن قوانین گرفته تا پذیرش راحت برنامه اقتصادی خانواده و بودجه ریزی ماهانه و عدم برآروده شدن خواسته هاش در خرید لوازمی که به تشخیص ما نیازی بهشون نداره.ماچ

ولی مشکل اصلی اینجاست که منطق ما بزرگترها با منطق بچه ها خیلی وقتها هماهنگ نیست. مثلا منطقی پشت این قضیه که باید به همه سلام کنه نمیبینه دلش نمیخواد سلام کنه و در این اجباری نمیبینه.کلافه

و اینجا مسئله لجباز بودن هانا مطرح میشه که وقتی درموردی خاص روی دندنه لج بیفته دیگه کوتاه نمیاد و روی موضوعی که مورد نظرش هست کلید میکنه و اینکه خیلی سخت میتونم فضای ذهنیش رو عوض کنم.تعجب

مورد بعدی تو دار بودن هاناست خیلی به سختی می پذیره که درمورد تجربه های توی مهد کودک تعریف کنه و حرف بزنه البته الان بهتر شده و تازه تازه داره خاطرات سال گذشته اش توی مهد گل پونه رو تعریف میکنه.

این مورد هم میتونه برگرده به لجبازیش چون رفتن به مهد کودک برخلاف میلش بوده و همیشه و همیشه منو در اینمورد مقصر میدونسته که اجازه ندادم تا مامان بزرگ مهربونش کما فی سابق ازش مراقبت و نگهداری کنه. بنابراین در جبران این قضیه از اول انتخاب کرد که درمورد خاطراتش توی مهد چیزی به هیچکس نگه.

و مشکل بعدی برخورد تندش برای توضیح دادن در مواردی که دلش نمیخواد راجع به اونا صحبت کنه است.ناراحت

در واقع بزرگترین مشکل من با هانا تند شدن اخلاق و برخودش با دیگران در مواردیه که اوضاع بر وفق مرادش نباشه. خصوصا مواقعی که توجه صددرصدی که میخواد بهش داده نشه. ریشه این مشکل هم نیاز به توجه و تائید خیلی زیادیه که هانا داره تا جائیکه علنا به من میگه باید فقط به من توجه کنی. خوشبختانه این مسئله با حضور بیشترش توی جمع بچه ها بهتر شده ولی ترس من اینه که پنهان شده ولی توی اعماق قلبش هنوز باهاش دست به گریبان باشه.نگران

آقای دکتر توضیح دادن بچه ها از سن دو سالگی دچار یه حس خود مرکز بینی و خود محور بینی میشن که این خود محور بینی در بعضی از اونها بیشتر بروز میکنه. (خصوصیاتی که درمورد هانا مطرح کردم بیانگر این واقعیت بود که متاسفانه دخملی به شدت درگیر خود محور بینی شده.)

دکتر ادامه دادن بچه های خود محور خیلی روی خواسته های خاص خودشون پافشاری میکنن. که اگه به درستی نسبت به اصرارهاشون برخورد نشه و هدایت صحیح نشده در نهایت بچه رو به دیکتاتوری و یکطرفه بدون منطق و زورگویانه میکشونه. پس نباید تسلیم زورگویی های بچه شد. و رفتار درست با اونها میتونه کمک کنه که این رفتار به سمت منطقیه خودش هدایت بشه.

در پاسخ به بچه ها باید خواسته هاشون روی به دو بخش خواسته های منطقی و خواسته های غیر منطقی تقسیم کرد. برای خواسته های منطقی صبور و درمقابل خواسته های غیر منطقی قاطع ولی مهربان بود. (من بیشتر وقتا نمیتونم بین قاطعیت و مهربانی تعادل ایجاد کنم.)

شکایت من این بود که وقتی با هانا تو خونه هستیم اونقدر بهم گیر میده باهاش وقت بگذرونم که دیگه از غذا پختن و کارهای خونه باید بگذرم و این اعصابم رو بهم میریزه بنابراین بیشتر ترجیح میدم باهاش بیرون از خونه باشم که دیگه درگیر تضاد بین کارهام و خواسته هانا نباشم. مشکل اصلی ام اینه که با توجه شاغل بودنم دائم با این عذاب وجدان که یه مادر تمام وقت نیستم درگیرم. بنابراین بر خودم واجب میدونم که برای جبرانش هر وقتی که هانا میخواد در اختیارش قرار بدم و خیلی قادر نیستم بین منطقی بودن وقتی که انتظار داره و وقتی که باید براش صرف کنم تشخیص درستی داشته باشم. خجالت

آقای دکتر توضیح دادن که اشکال کار مادرای شاغل در بعضی مواقع همین عذاب وجدان کم وقت گذاشتن برای بچه است. در صورتیکه طول زمانی که مادر برای بچه اش میزاره مهم نیست مهم کیفیت زمانیه که برای بچه اش میزاره و این ربطی به شاغل بودن و نبودن نداره. پدر و مادر اگه درس خوندن و باید کار کنن باید کارکنن و بچه نباید جلوی کارکردن و پیشرفت اونا خصوصا مادر رو بگیره. در جوامع پیشرفته پنجاه درصد نیروی کار رو خانمها تشکیل میدن. اگه اجتماع بخواد پیشرفت کنه باید خانمها کار کنن و در این شرایط بچه از نظر آموزشی و بسیاری از مسائل پرورشی به مهد کودک سپرده میشه. نیازهای عاطفی و برخی از نیازهای پرورشی مورد نیاز بچه در یک زمان کوتاه هم توسط مادر میتونه برآورده بشه. حتی میتونه با نیم ساعت وقت گذاشتن کاملا نیازهای عاطفی فرزند برآورده شود. این وقت اندک و پر کیفیت میتونه حتی به کتاب خوندن با بچه اختصاص داده بشه.

نسبت به مقاومت، لجبازی و عدم همکاری اخیر هانا توی کارهای خونه گله کردم.

ایشون توضیح دادن بچه تا دو و نیم سالگی خیلی مطیع است و تغییرات رفتاری بعد از این سن طبیعیه و ولی باید روی روال صحیح کنترل شود. بچه باید به چیزهای صحیح احترام بزار و از قوانین پیروی کنه.

یادگیری بچه با استفاده از الگو برداری از رفتار بزرگترها اتفاق میفته نه با توضیح و آموزش گفتاری. بچه الگوی برداشته شده از رفتار بزرگترها رو  اول توی بازیهای خودش تمرین میکنه و بعد از تکرار، شخصیت میگیره و در رفتارهای خودش بعد از سن شش سالگی نشون میده. در نهایت اون هم همونطور رفتار میکنه که والدینش رفتار میکنن ممکنه زیر شش سال این رفتار رو از خودش بروز نده ولی به موقع نشون میده.

سوپر وایزر گروه سنی پنج سال در پاسخ به این مشکل من که هانا خوب اربتط برقرار نمیکنه و بعضی وقتها پرخاشگر میشه معتقد بود که هانا توی مهد خیلی خوب ارتباط برقرار میکنه خیلی منطقیه. در گروه هم سالان به راحتی قانون رو می پذیره انجام میده تعامل خوبی داره و به خوبی با بچه های گروه سنی هم سالان خودش ارتباط برقرار میکنه و مشکلی نداره و به هیچ وجه رفتارهایی رو من تشریح کردم از هانا ندیدن.فرشته

آقای دکتر معتقد بودن که ناخن خوردن هانا یکی از نشانه های زیر فشار عصبی بودن اونه. نمیشه نسبت به این قضیه که توی مهد رفتار خوبی داره خیلی خوش بین بود. ایشون توضیح دادن در طول روز فشارهای عصبی زیادی به همه آدمها وارد میشه و در ما انباشته میشه و هر کدوم از ما به طریقی این فشارها رو از خودمون دور میکنیم. بچه ها برای دور کردن این فشارهای عصبی عکس العملهای متفاوتی دارن. بعضی ها به ناخن خوردن پناه میبرن بعضیها بچه های دیگه رو میزنن و بعضی هم توی خونه جبران میکنن و... باید نسبت به این قضیه بیشتر تامل کرد.استرس

در مورد اعتراض هانا نسبت به تنها بودنش و تقاضای خواهرش صحبت کردم. و اینکه برای بیدار کردن احساس صمیمیت و دوستی توی هانا تلاش میکنم که یه هم سن و سال براش پیدا کنم.یول

دکتر توضیح دادن که زیادی دارم حساسیت به خرج میدم. سالهاست توی اروپا همه خانواده ها یه بچه دارن و خودشون رو فدای زنده کردن عواطف بچه هاشون هم نمیکنن و برای این قضیه کار خاصی انجام نمیدن. ایشون معتقد بودن که من حساسیتهام رو به  هانا منتقل میکنم. ایشون گفتند که خود محور بودن هانا ناشی از یه ذهنیت مقتضی گروه سنیشه ولی تقاضای خواهر یه مسئله آموزشیه که توسط ذهنیت بچه به وجود نمیاد. این چیزیه که عنوان شده و بچه یاد گرفته مثلا بهش گفته شده اگه یه خواهر داشته باشی خیلی خوبه و بچه یاد گرفته.متفکر

ما در ایران در یک دوره گذار بسر میبریم. بطوریکه از نظر اجتماعی و اقتصادی به جایی رسیدیم که میدونیم با وجود شرایط اقتصادی و اجتماعی فعلی فراهم کردن همه امکانات برای بیش از یه بچه واقعا کار شاقیه و یه بچه کافیه. ولی از نظر عاطفی هنوز این واقعیت رو نپذیرفتیم و این با سنتها و فرهنگ ما تضاد داره و همین تضاد باعث ایجاد مشکلات اینچنینی میشه این درحالیکه این مسئله در مورد پدر بزرگ مادر بزرگهای بچه ها اصلا درکی از این قضیه ندارن اونا فقط لذت دو سه تا نوه داشتن رو درک میکنن.ساکت

دو روش در جواب دادن به بچه داریم یکی اصل تقویت یکی اصل خاموشی.

اصل تقویت یعنی باز کردن و کنکاش کردن در مسئله ای عنوان شده. یعنی راجع بهش حرف زدن و توجیه و بحث کردن که موجب تکرار موضوع و فراموش ندشدنش هم میشه.

 اصل خاموشی یعنی عدم توجه به طرح قضیه و نادیده گرفتن و عدم توجیه و در مقام پاسخ بر نیومدنه که صد البته برای فراموش شدن به یه زمان متناسب با زمان ایجاد مسئله نیاز داره تا از ذهن بچه بیرون بره. ضمن اینکه باید در نظر داشت همیشه باید واقعیت رو باید به بچه گفت نباید بچه رو دست به سر کرد و بهش دروغ گفت. ولی واقعیت باید در حد توان فکری و ذهنی بچه باشه. زیاد نباید روی مسئله مانور داشت و حرف زد.

برنامه ریزی برای قرار گرفتن بچه تو جمع بچه های دیگه به تقویت رفتارهای اجتماعیه اون کمک شایانی میکنه و باعث میشه که بچه بازی در شرایط مساوی رو تجربه کنه و هر چه بیشتر بازی کنه بهتر باخت منطقی و رعایت نوبت و احترام به دیگران رو یاد میگیره.

بازی بچه ها با آدم بزرگها بازی در یک شرایط آزمایشگاهیه و زیاد حالت واقعی نداره شاید قوانین حرکت رو به بچه یاد بده و رفتار مناسب اجتماعی رو نمیتونه بهش یاد بده چون مدام د رحال آوانس گرفتنه. در بازیهای گروهی با بچه های دیگه عصابی شدن دعوا و قهر و گریه همه حالتهای موقتی است که به وفور پیش میاد و بزرگترها نباید دخالت کنن. و نتیجه اینه که به مرور بچه عکس العمل صحیح رو یاد میگیره.

صحبت های موقع خواب هم خیلی تاثیر خوبی در رشد هوش اجتماعی بچه داره که خوبه ادامه داده بشه.

نتیجه من از این جلسه این بود که پذیرفتم زیادی دارم حساسیت به خرج میدم. لزومی نداره هیچ عذاب وجدانی داشته باشم و خیلی از رفتارهای هانا مقتضیه سنش است که با برخورد صحیح ما خودش درست میشه و تعدیل میشه. و از همه مهم تر هانا در فضاهایی که من حضور نداشته باشم رفتار معقولی از خودش نشون میده. بد رفتاریهای فعلی هانا از مشکل دستشویی مهد ناشی میشه که با توجه به خودمحوری و لجبازی هانا کاملا طبیعیه و باید با این قضیه هم اصل خاموشی رو پیش گرفت تا به شرایط جدید عادت کنه.آخ

ببخشید اگه خیلی طولانی شد و از حوصله خارج شد و خسته شدید.

بای بای