هانا گل دختر

تجربه های شیرین با هانا

به زیر پاهات نگاه کن و رضایت کودکانه
ساعت ٩:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۳  کلمات کلیدی:

سلام به همه دوستای نازنین و گل

خوب ....

بعد از کلی تلاش برای هماهنگ کردن یه قرار وب لاگی بالاخره دوشنبه عصر با چندتا از دوستای وب لاگی رفتیم تالار هنر نمایش به زیر پاهات نگاه کن. این دفعه دومی بود که من و هانا این نمایش رو میدیم اما مثل دفعه اول هانا کاملا جذب نمایش شد.

اول از همه باید بگم جای همه دوستایی که نتونستند بیان واقعا خالی بود.

عکسا در ادامه مطلب .....


بعضی منتقدین که در کامنت دونی هم نظر داده بودند معتقد بودند که این نمایش به دلیل محدودیت در تعداد بازیگران و عدم تنوع در تغییر صحنه از جذابیت کافی برای بچه ها برخوردار نیست. که این موضوع یه کم موجب ایجاد دغدغه ذهنی در من درمورد خوشآمد یا عدم خوشآمد دوستایی بود که برای دیدن نمایش تشویقشون کرده بودم.

واقعیت اینه که سبک نمایشهای مختلف متفاوته. توی این سه سالی که با تالار هنر مانوس شدیم با انواع مختلفی از نمایش­ها هم آشنا شدیم. از نمایش عروسکی با عروسک گردان گرفته تا نمایش پرده سایه و .... که خوشبختانه هانا از همشون خوشش میومد و تازگی سبک نمایش براش حسابی جذابیت ایجاد میکرد به طوریکه بعضی وقتا قبل از رفتن ازم میپرسید به نظرت ایندفعه نمایش رو چه جوری اجرا میکنن و همین دغدغه براش جالب بود.

هدف هر نمایش هم درگیر کردن ذهن بچه­ها برای به چالش کشیدن درک و فهم اونا و آموزش نکات جدید زندگی و ارتقا خلاقیتشونه دیگه.

تجربه ام نشون داده هر نمایشی علاوه بر داستان قالب خودش از طرق مختلف پیامهای زیادی رو میخواد به مخاطبش انتقال بده.  این نمایش هم زیر پوسته داستان ظاهری خودش که داستان یه پسر و پدر و یه بچه موش و پدرش بود از طریق اجرای موسیقی ­های فراوون نکته های قابل تأملی برای آموزش داشت، از جمله کنار آمدن منطقی با فراز و نشیب­های زندگی. و در این راه از خلاقیت خاصی که در تغییر دکورسیون صحنه به خرج داده بود هم بهره می­برد و صد البته این تلاش از چشم ریزبین بچه های نکته سنج امروزی دور نمی موند.

اگه منصفانه بخواهیم قضاوت کنیم باید اعتراف کنیم بچه های نسل ما باهوش تر از اینن که به نمایشهای ساده ای مثل بز بز قندی و گرگ ناقلا راضی بشن. بچه های این دوره بچه های مانوس با پیچیدگی هستند. بچه هایی که قادرند پیام ها رو رمز گشایی کنن.

اگه یه بچه اونم به دلایل مختلف (خستگی عدم توانایی در یه جا نشستن و .... ) جذب یه نمایش نشه دلیل بر این نمیشه گه نمایشه به اندازه کافی جالب نبوده. کما اینکه زاویه دید بزرگترها با زاویه دید بچه ها زمین تا آسمون فرق میکنه.

خوبه که به بچه هامون فرصت بدیم تا نکات جدید رو از لابه لای صحنه های نمایش کشف کنن و بر اساس تجربه خودشون در مورد اون قضاوت کنن.

خوب خیلی پرچونگی کردم. این حرفا روی دلم مونده بود و اگه نمیگفتم احتمالا غم باد میگرفتم.

اما دوستای خوبی که اومدند :

مامان مهین عزیز و هانای دوست داشتنی و مودب

مامان هیوای عزیز و هانای مهربون و لبخند به لب

مامان مهشید عزیز و تارای بالرین و خوش ناز و ادا

مامان بهناز عزیز و فرنوش نازنین

و البته خودم و هانای گل دختر

تجربه ام نشون داده توی قرارای وب لاگی بیش از پنج خانواده رو نمیشه هماهنگ کرد خوب با همه دغدغه های زندگی امروز بیش از این هم نباید انتظار داشت.

 1

2

3

4

5

نکته جالب توجه که هانا هم متوجه اش شد این بود که اجرای این دفعه مثل دفعه قبل نبود یعنی نه تنها در بین نمایش هر دوشون کلی هم تپق میزدن بلکه حرکات موزون قبلی بازیگر خانم حذف شده بود و از انتقال حس شادی قبلی هم خبری نبود . بطوریکه هانا به من گفت مامان بابای شهرام مثل قبلش بازی کرد ولی شهرام مثل دفعه قبل بازی نکرد.

با این وجود تارا و به دنبال اون هانای هیوا جون با شروع هر آهنگ بلند میشدن و میرفتن جلوی ردیف اول صندلیهای پایین صحنه و با رفتن از اینور به اونور حرکات موزون جالبی رو به نمایش میذاشتن که کلی باعث عوض شدن حال و هوای اونجا شده بود.

با توجه به اینکه به نظرم اومد بازیگرا به زور میخندن اولش فکر کردم حتما باید یه مشکلی پیش اومده باشه که وقتی بعدا فکر کردم به این نتیجه رسیدم احتمالا در حال سپری کردن غم از دست دادن همکار خوب و پیش کسوتشان خانم مهین شهابی بودن.

6

هانا علاقه زیادی به گریم صورتش داره و متاسفانه یه میز گریم هم توی سالن اصلی تالار هنر گذاشتن که بچه ها رو حسابی وسوسه میکنه. آخرین بار باهاش اتمام حجت کرده بودم که دیگه اجازه نداره توی سالن نمایش گریم بشه و فقط توی فضاهایی که محل بازیه میتونه گریم بشه بنابراین طبق قول قبلی فردای روز نمایش رفتیم سرزمین عجایب و دلی از عزا درآورد.

7

8

9

8

اینم از رضایت کودکانه

بای بای