هانا گل دختر

تجربه های شیرین با هانا

غرغرای یه کارمند
ساعت ۱٠:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٥/٢٦  کلمات کلیدی:

خوب چرا این دنیا اینطوریه؟ سوال

چند روز پیش مونای عزیزم داشت درمورد اقسام حب دنیا برام حرف میزد. حب سخن، حب مال، حب قدرت، حب ... و امروز مصداق بارزش رو مشاهده کردیم.تعجب

آخه این نفسانیات چیه که همه آدمها رو اسیر خودش میکنه؟هیپنوتیزم

مگه چند بار قراره به این دنیا بیاییم؟؟  مگه چند وقت قراره توی این دنیا باشیم؟؟ مگه میتونیم همه مادیات و پول و مال و مقامی رو که توی مدت محدود زندگیمون جمع کردیم رو توی کوله بار سفرمون ببندیم و با خودمون ببریم ؟؟ پس اینهمه قدرت طلبی برای چیه ؟ اینهمه خودنمایی و ابراز وجود برای چیه؟ حالا فرض کن با پا گذاشتن روی بقیه میون بر زدیم و یه پله هم بالاتر رفتیم آخرش که چی به کجا میخواهیم برسیم ....

 

چرا برای مهربون تر بودن از هم جلو نزنیم؟ چرا سر داشتن عشق بیشتر به آدما رقابت نکنیم؟ چرا برای انسان بهتری بودن گوی سبقت رو از هم نبریم  واقعا قرار به کجا برسیم؟؟

 

خوب با توجه به اینکه بخشش به معنی تائید رفتار ناراحت کننده دیگران نیست بلکه به معنی رهایی از اسارت وزنه سنگین احساس بدیه که ذهن آدم را به سوژه آزار دهنده غل و زنجیر میکنه.

 

 

خوبه که بیاد داشته باشیم ، راز چرخیدن چرخ زندگی هماهنگ بودن رشد همه جنبه های زندگی به صورت متعادله و اگه یکی از این جنبه ها رشد سرطانی داشته باشن و یا از یکی از این جنبه ها غافل بشیم اونوقته که چرخ زندگیمون لنگ بزنه.

 

این ماه عزیز فرصت خوبیه که یه کم روی رشد معنوی خودمون که یه کم به دلیل دغدغه های دنیای پرشتاب امروز ازش غافل شدیم و به جنبه کم رنگ زندگیمون تبدیل شده هم کار کنیم. تا شاید با تقویت رشد اون در کنار رشد سایر جنبه ها یعنی ارتباط خانوادگی، تحصیلی، مالی، عاطفی، سلامتی، شاهد روان تر شدن چرخش روزگار بر وفق مرادمون باشیم.

 

از این حرفا بگذریم و بریم سر مبحث شیرین هانا .

 

اول بگم که من عاشق ماه رمضونم و حاضرم شرافتمندانه تمام سال رو روزه بگیرم به شرط اینکه ساعت 2 بیام خونه و به زندگیم برسم.

 

امروز تصمیم داشتم هانا رو ببرمش باشگاه ولی اونقدر بی حوصله بودم که نتونستم. فقط تنها کار مفیدی که کردم این بود که بعد از کلاس باله بردمش استخر گل نرگس و برای ادامه آموزش شنا به صورت خصوصی ثبت نامش کردم.

 

آخه به دلیل ماه رمضون بخش شنای تفریحی استخرا ساعت نه شب به بعد بازه که ماها اون موقع رفتیم سر خواب پادشاه هفتم. از طرفی تقریبا روزی نیست که هانا خواهش نکنه ببرمش استخر. تازگیا که گیر داده 9 شب بریم استخر.

 

با توجه به اینکه استخر برای خانمها فقط روزای فرده و هانا هم روزای فرد یعنی یکشنبه و سه شنبه سرگرم کلاس باله و ارفه بنابراین تنها راه چاره ثبت نام آموزشی اونم به صورت خصوصی بود که حداقل بتونه پنجشنبه ها بره آب بازی ، حالا این وسط اگه یه چیزی یاد بگیره هم دیگه بهتر.

 

هانا یکشنبه بعد از کلاس ارف

 

1

 

 

این جناب گربه به دلیل توجه و محبت خاص هانا بهش تا کنار ماشین با ما اومد

 

 

2

 

 

البته هانا طبق معمول برای دست زدن به گربه اول از مامان جونش کسب تکلیف کرد و بعد دلی از عزا درآورد.

 

 

5

 

دیروز تولد سایه و سپیده خواهرای دوقولوی من بود. با هانا و بهداد افطار رفتیم خونه مامانم و تا دیروقت شب اونجا بودیم. جای سالومه نازنینم واقعا خالی بود تا با شیطنتاش شادیمون رو چند افزون کنه. و همینطور جای عسل که ساز هانا رو کوک تر کنه. البته هانا هم خیلی فوق العاده بود بطوریکه برخلاف همیشه تمام شعرای کلاس زبانش رو خوند و بدون لجبازی و یا بدخلقی تا آخر شب شاد و شنگول بازی کرد. تازه همه باربیهاشو رو هم به دعوت خودش آورده بود تولد خاله سایه و خاله سپیده.

برای اولین بار فارغ از گوشی و دوربین رفتم بیرون و برای همین هیچ عکسی ندارم مگر توی گوشی بهداد که خوب....

 

 

هانا سه شنبه (امروز) در حال رفتن به کلاس باله

 

 

3

 

 

لباسشون لباس فرم خود موسسه است و هیچ شباهتی به لباس باله نداره

  

4

 

فردا به دعوت بعضی دوستان قرار بود بریم نمایش "به زیر پات نگاه کن" تالار هنر ولی از کامنتا اینجوری به نظر میاد همه یه جورایی درگیرن نمیتونن بیان. به هر حال چون حرفش رو به هانا زدم و قول چهارشنبه رو بهش دادم دیگه نمیتونم بزنم زیرش و باید ببرمش امیدوارم دوستای بیشتری رو اونجا ببینیم.

 

به امید دیدار