هانا گل دختر

تجربه های شیرین با هانا

استاد اخلاق هانا
ساعت ٢:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٩/۳٠  کلمات کلیدی:

سلام به همه دوستایی که هر چند وقت یه بار به وب لاگ من سر میزنن

خیلی دلم تنگ شده بود ولی اینقدر سرگرم بداخلاقیام بودم که نمیتونستم بیام اینجا و یه چیزی بنویسم.

توی ماه گذشته با اینکه واکسن آنفولانزای فصلی زدم ولی باز تمام مدت سرما خورده بودم و حالا هم هنوز فین فین میکنم. ولی حداقل دیگه گوشم درد نمیکنه و به خاطر رفتن پیش استاد اخلاق یه کمی اخلاقم بهتر شده.

باور میکنید مامان اینقدر از یه دنده گیهای من خسته شده بود که اول خودش رفت پیش استاد اخلاق و بعد منو برد پیشش. چشمتون روز بد نبینه استاده خیلی جدی بود. اون فکر میکرد مامان زیادی لی لی به لالای من میزاره و باید برام سختگیر تر باشه. منکه خیلی خوشم نیومد. ولی مثل اینکه قضیه کاملا جدیه چون این چند روزه کمتر بهم میدون میدن که هر جور دلم میخواد بتازونم. بین خودمون باشه منم میخوام قدرت نمایی کنم و ثابت کنم که رئیس منم.  

وسط همه این شلوغیا تو این ماه دوبار رفتم سیرک یه بار هم رفتیم سرزمین عجایب. بعضی از عکسامو براتون میزارم.

کارمند کوچک در اداره

اداره مامان

 هانا در سرزمین عجایب

سرزمین عجایب

هانا در حال کمک کردن به مامان!!!!!! 

کتلت