هانا گل دختر

تجربه های شیرین با هانا

جشن تولد هانای چهار ساله
ساعت ۳:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱۱  کلمات کلیدی:

 سلام به همه بهمنی های عزیز 

امروز راس ساعت سه بعدالظهر من اومدم به این دنیای بزرگ قشنگ پر از شادی و عشق. خانم دکتر فتحی نژاد دکتر مامانم اول منو سر و ته آویزون کرد تا صدای گریه مو درآره بعد که مطمئن شد میتونم گریه کنم منو گذاشت توی تخت مخصوص نوزادان و مشغول تمام کردن کار خودش شد. یه پرستار منتظر بود تا منو ببره و آماده کنه تا وقتی مامان بهوش اومد از دیدن قیافه قرمز و چربم وحشت زده نشه. من و مامان ساعت چهار همدیگرو دیدیم. مامان وقتی چشماشو باز کرد اول گفت دخترمو بدین به من و تا برسه به اتاق منو بردن پیشش و اونوقت از خوشحالی گریه کرد و منو بغل گرفت آخه اون باورش نمیشد که مامان شده.

حالا من دیگه چهار سالم تموم شده و این میتونه یه نقطه تغییر باشه. از پنجشنبه که پیش جشن تولدم رو در کنار فامیلهای درجه یک جشن گرفتیم دائم به خودم میگم خوب حالا دیگه چهار سالم تموم شده باید خودم کارهامو بکنم باید حرف گوش کنم و ...

هانای چهار ساله صبح دیگه از بغل مامان نمیره توی بغل مربی مهد بلکه خودش وارد مهد میشه. هانای چهار ساله بعد از اینکه از مهد رسیدن خونه خودش لباساشو در میاره و سر جاش میگذاره. هانای چهار ساله بعد از اینکه کارش در دستشویی تموم شد مامانش رو صدا میکنه که کمکش کنه نه از اولش. هانای چهار ساله بعداز اینکه قصه شبش رو شنید به مامان یا بابا میگه دیگه از اتاقم برید بیرون و خودش میخوابه. هانای چهار ساله با ادب تر تلفنها را جواب میده. در مجموع همکاری هانای چهار ساله خیلی خیلی بهتر میشه. اما هانای چهار ساله دلش میخواد دیر تر بخوابه نه ساعت هشت در این یک مورد قانع کردن هانای چهار ساله یه کمی سخت میشه.

خوب امروز مامان میخواد یه جشن کوچولو هم توی مهد برام بگیره. دیشب جایزه هایی رو که برای بچه های کلاس گرفته بودیم کادو کردیم و خوب هانای چهار ساله کلی کمک کرد. آخه قراره هانای چهار ساله یاد بگیره کمی دست و دل باز تر بشه. ساعت ۹:۳۰ مامان کیکم را میاره توی مهد و کمی شادی میکنیم. بعدا عکساشو براتون میزارم.

تولد

تولد

تولد

تولد

تولد

تولد

تولد

تولد

تولد

آرزو میکنم همه بچه ها زیر سایه حق تعالی و در کنار مادر و پدراشون شاد و سلامت و خوشبخت باشن.

 


 
سفارش کیک تولد
ساعت ۳:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٦  کلمات کلیدی:

سلام سلام سلام

به همه بچه های دوست داشتنی مخصوصاْ اونایی که بدمنی (بهمنی) هستند و همینطور هاناهای عزیز متولد بدمن. می دونید زینب مثل مامانم متولد مهره ولی من بدمن به دنیا اومدم. مامان میخواد برام توی مهد هم تولد بگیره ولی اون ویره بهمنی من گل کرده و پامو کردم توی یک کفش که نمیخوام که نمیخوام. هیچکس نمیدونه بالاخره نظرم رو عوض میشه یا نه.

خاله مینا گفته لباس عروسم رو بپوشم ولی خاله الناز میگه لباس محلی بپوشم. خودشون میبرن و میدوزن.

رفتیم کیک سفارش بدیم چشمتون روز بد نبینه مگه گذاشتم مامان و بابا آلبوم رو نگاه کنن. تولد منه خودم باید کیکم را انتخاب کنم. از اونجائیکه میلاد ماهی خیلی دوست داره منم کیکم را یه ماهی رنگ و وارم انتخاب کردم که طبق معمول خیلی نظر مامان و بابا را جلب نکرد ولی چه میشه کرد نظر من از همه مهم تره مگه نه!!!Money mouth

راستی شما چیزی راجع به عسکبرداری از هاله اطراف بدنتون می دونید. این یه روش نه خیلی جدید برای بررسی سلامتی روحی و جسمی آدما با کمک اندازه گیری حوزه انرژی اطراف بدنه. به خاطر علاقه مامان و بابا به مباحث پزشکی کل نگر اینم یکی از فعالیتهای اونهاست که هر از گاهی منم همراهیشون میکنم. مثلا دیشب دعوت شده بودیم خونه یکی از دوستای خاله سایه تا از خانوادشون عکس بگیرن. بعضیا بهش میگن عکس از هاله ولی این دقیقا عکس از هاله نیست. میزان انرژی اطراف بدن که اطلاعات سلامتی همه سیستمهای داخلی رو به همراه داره اندازه گیری میشه. حیف که از بچه های زیر ۱۶ سال نمیشه عکس گرفت چون هنوز به تکامل انرژیکی نرسیدند. به من که خیلی خوش گذشت ولی مامان و بابا حسابی خسته شدن. 


 
خانه عمو مهرداد و هانا و پارسا
ساعت ۳:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٤  کلمات کلیدی:

 سلام به دوستای خوب

پارسا اینا به یه خونه جدید رفتند. من همش از مامان میخواستم که بریم خونه پارسا ولی مامان می گفت فعلا نمیشه چون تازه اسباب کشی کردند و هنوز آماده نیستند. شاید این ظاهر قضیه باشه و پشت پرده دلایل غیر قابل توضیح دیگه ای برای بچه ها هم وجود داشته باشه.

جمعه می­خواستیم بریم خونه پارسای عزیزم. پس با مامان و بابا رفتیم برای پارسا اسباب­بازی بخریم. این روزا کادو خریدن برای بچه­ها خیلی سخت شده چون با وجود تنوع زیاد توی وسایل بچه­گونه تقریبا همه بچه­ها همه چی دارند. زیاد گشتن و کنکاش کردن هم از حوصله مامان خارجه. خلاصه یکی از اون ماشین های پر سر و صدای فکری که قدرت تشخیص و انتخاب بچه ها رو تقویت میکنه رو بدون درنظر گرفتن نظر من خرید چون من توی ماشین خوابم برده بود و مامان منتظر بیدار شدن من نشد. وقتی داشتیم میرفتیم خونشون دل توی دلم نبود چون خودم هنوز توی کادو رو ندیده بودم و مامان هم اجازه نداد تا بازش کنیم و دوباره کادو کنیم.